کیفیت زندگی به کیفیت نماز وابسته نیست
کیفیت زندگی به کیفیت نماز گره خورده
کیفیت زندگی با کیفیت نماز عجین شده
کیفیت زندگی=کیفیت نماز
واقعا عجیبه. خیلی وقتا احساس میکنم حرفهایی که بارها تکرار میکنم اصلا شنیده یا فهم نمیشه. در جمعهای مختلف، یه موضوعی رو بارها مطرح میکنم ولی وقتی چندوقت بعد یکی دیگه بیانش میکنه کلی استقبال میشه و پیش میره.
حقیقتا نمیدونم ایراد از فرستندهست، گیرندهست، کاناله، پارازیته، بازخورده یا چی(بگو دانشجوی ارتباطاتم بدون اینکه بگی) ولی واقعا غصهم از بابت شنیده نشدن و روی زمین موندن حرفها و ایدههاییه که میتونن خیلی زودتر پیگیری بشن...
خلاصه که "و احلل عقده من لسانی، یفقهوا قولی"
وسط یه ویس جدی، خندهخنده چنین جملاتی خلق شدن:
"من در مواجههای که با خدا داشتم...البته جسارت به خدا نباشه!...ولی تا جایی که میدونم اینکه صدت رو بذاری و از حرکت نایستی برای ایشون مهمه واقعا."
اوسکریم خودش یه چیزایی رو بداهه رو زبون آدم میندازه و سر شوخی رو باز میکنه😔
از امروز تا روز شهادت حضرت #مادر اینجا منتظرتون هستیم.
یکی از بزرگترین نعمتهای زندگی من، این بوده که چهارساله توفیق دارم کنار خدام باصفای این هیئت بعنوان کوچکترین و کمترین عضو، گوشهی این حسینیه تنفس کنم و رزق اجرای تعزیه رو کنار این آدمها با نیت خالصشون داشته باشم تا شاید به لطف این جمع، خوب و بد با هم خریده بشن...
به جد پیشنهاد میکنم شما هم حضور در این فضای پربرکت و خالصانه رو تجربه کنید. ما هم خوشحال میشیم ببینیمتون✨
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما از صدا فریاد میسازیم...
چه حسی قشنگتر از این؟ شعری که ۷،۸ ساله با دکلمه و بیتهاش زندگی کردی و کلیدواژهش، "فریاد"، چهار ساله شده بهونهی پیدا کردن مسیرت، حالا تبدیل بشه به آهنگی که جاپای برگشتِ شاعر و خوانندهش رو محکمتر کنه و بیشتر از قبل برات تبدیل بشه به گفتمان هرروزه
دمت گرم مشتی🔥🔥🔥
پن: حس میکنم دوباره ۱۲-۱۳ سالهم شده😔😂
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
ما از صدا فریاد میسازیم... چه حسی قشنگتر از این؟ شعری که ۷،۸ ساله با دکلمه و بیتهاش زندگی کردی و
ولی هنوز یه چیزی کمه
من از روزی که خبر برگشت اومد، منتظر اون ویسهای طولانیام که با "سلام بچهها" در پایینترین پردهی صوتی شروع میشدن و انواع اقسام مسائل رو باز میکردن...
خوبه که روابط عمومی و تم رسانهای حالا پررنگتره. ولی اینجور پیامای خشک اصلا جای اون تعامل فاخر با مخاطب رو نمیگیره😔
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
ولی هنوز یه چیزی کمه من از روزی که خبر برگشت اومد، منتظر اون ویسهای طولانیام که با "سلام بچهها" د
اینجوری پیامای خشک!
تو ایتا نذاشتهن🌚
-بهبه چه دخترای دانشجوی درسخونی، میاید اینجا(مسجد) دورهم میشینید درس میخونید. باریکلا باریکلا.
ما که داریم سناریوی رمان میچینیم و دو نفرمون اصلا فارغ التحصیل شدن: ممنون سلامت باشین😅🌚
#الف 💘
-خسته نباشی واقعا. درس خوندن سخته ولی باید خوند دیگه بههرحال
منی که فیکس سه ساعت پشت لپتاپ داشتم کارای نشریه رو میکردم: سلامت باشید، بله دیگه همینه😅
#حنیفا 💘
کاش حداقل به اندازهی تصور اطرافیان درس بخونم🤦🏻♀
حالا این وسط، تو هفتهی اخیر، سه بار با آدمای مختلف راجع به اینکه ارشد قراره چی بخونیم صحبت شده.
ترسناک، هیجان انگیز و باورنکردنی👀
ما بیشهیدان هیچجا روضه نخواندیم
نوبت به ما هم میرسد؛ ما جانماندیم(:
حاج سعید حداديان
آبان؛
در لگدکوب حوادث جان دیگر یافتم
چون غبار از زیر پای کاروان برخاستم
قطره به قطره اشکی که با فشار کار، با غصه و خجالتِ گذشته، با روضهها یا خیره به گنبد طلاییِ انیس النفوس تو این ماه دراومد، همهی شدنها و نشدنها، سلامها و خداحافظیها، توقفها و حرکتها، هرلحظهشون هزاران برابر ارزشمندتر از ماههای قبل بود..
بعد از دوسال، اولین ماهی که تمامش رو زندگی کردم، آبان بود..
باید یادم بمونه...
تنها چیزی که جاش خالی و کم بود رمانهای عزیزتر از جونم بودن که شکرخدا این دم آخری دستم دوباره تو دستشون چفت شد و نگارششون شروع
الحمدلله...
و لاتسلُب منّی ما انا فیه...