پروانه: من پروانهت میشم اگر شمع راه من بشی، روشنایی خونهم بشی.
چمران: در پروانگی تو تردیدی ندارم؛ باید برای شمع شدنِ خودم تلاش کنم (:
#مرد_رویاها
این روزا به یه مقولهای برخوردهم که لازمه اینو راجع بهش اینجا بنویسم. بپذیریدش از من
اگه خودتون ازدواج کردید و بچه دار شدید
یا اگه کسی دور و برتون به این موقعیت رسید و میتونستید چیزی رو در اون زوج نهادینه کنید
این باشه که
از همون بدو بدو تولد
جلوی بچه تون با همدیگه مهربون باشید
بحث و درگیری که هیچ، حتی نگاه چپ هم به همدیگه نکنید
حالا دور از چشم بچه هم نکنید بهتره🦦 ولی حرف اصلی، اثرش روی بچه ست...
بصورت ناخودآگاه آثاری در آینده ی خودش و اطرافیانش میذارید که فکرشم نمیکنید...
و بچهتون عملا میتونه حیف بشه.
تمام زحمانی که برای تربیتش کشیدید خیلی ساده از بین بره.
و نقش اون بچه تو عالَم، رسالتش، همه چی بره زیر سوال...
و همهی این اتفاقات فردی و اجتماعی، با یه مقدار صبوری و مدارا و عشق شما میتونه وجود نداشته باشه.
همین. ممنون.
-هاهاهاه این دفعه دیگه سرِ ساعت رسیدم
*سرش را پایین انداخته و با خیال راحت، خروجی مترو را اشتباهی بالا میرود🦦
واقعا صحنهی جالبی بود😔
دیوونگی(به معنای مثبتش) نقطه مقابل محافظه کاری تو همهی ابعاد زندگیه:
خودتو بنداز تو دل کار
خودتو بنداز تو دل زندگی کردن
خودتو بنداز تو دلِ "خودت بودن"
اونوقت اگه اشتباه کنی هم ترس نداره...چون دور خودت حصاری نمیکشی...میتونی همون اشتباه یا کامل نبودنو تبدیلش کنی به پله...
همیشه سخت ترین بخشِ ماجرا
نه خستگی و فشردگی سفره نه چی بخوام و چی بگمِ توو زیارت...
سخت ترین قسمت، حفظ کردن نور زیارته بین یه زندگی غبارآلودی که غبارش یه جوری قدیمی میزنه، انگار نه انگار تا همین چندساعت قبل کلا دوری بودی از این شلوغیا...
حواست جمع نباشه سرتو برگردونی میبینی نه خوانی اومده نه خوانی رفته...کِی رفتی؟ کِی اومدی؟ نورش کو؟ اثرش؟
حتی اگه نورش ذره ذره کم شه ولی بتونی یه کمش رو نگهداری و امتدادشو میون همین غبارا بگیری بُرد کردی...
نیاز آدمیزاد...نور پناه بردن به ستاره ها رو نباز...آرامشو نباز...روشن بودنِ مسیر و محکم بودنِ قدمو نباز...
سفت بگیرش...بخواه که سفت بگیریش! مثل یه گنج، مثل یه راه نجات....
"میدونی؟ مامانا دو سوم از زندگیشون نگران بچههاشونن.."
#ديالوگ | از سرنوشت
گاهی اون دوسوم، یک سومِ باقی مونده رو هم خنثی میکنه💔 چرا آخهههههه
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترکیب صدای حاج محمود کریمی که داره از حضرت عباس میخونه با تصویر ماه و جابجا شدن ابرها از جلوش بالاسرِ این چراغهای خاص....محرمشهر رویا خلق میکنه...
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
"جانش بود و...علی!(:" "شدیدترین وابستگی را به پسرش داشت. گاهی میگویم: اتو چطور توانستی علاقهات به
ولی کاش شما میون عکس های گلچین شدهی شهدا، توی تمثال کشتی نجات، رو به روی میدون آزادی، بوده باشی و این یه بار، من ندیده باشمت...
کاش حداقل برعکسِ اکثر مواقع، اسم و عکست غریب نباشه...راه و رسمت که بماند...
#فاء