مأوا•`
😭 -شهیدِ مظلوم،علیرضا قاسمی- سرباز شهیدی که امروز بامداد تو حمله ی شوم آمریکایی-صهیونی به آسایشگاه پ
همولایتی بودیم(:
فارغالتحصیل مهندسی دانشگاه ولیعصر بود.
زیاد پیش میومد که میدیدیم همو و رو در رو میشدیم،تنها چیزی که ازشون یادمه چهره ی بسیااار نورانی ای بود که درکش همیشه خارج از ذهنم بود(((:
همین چند هفته پیش بود که اومدن خونمون...
اون شبی که به بهونه ی هفته ی معلم بابام معلمای مدرسه رو دعوت کرد خونمون؛
آقای قاسمی(پدر شهید که از معلمین بودند)به بابام گفت علیرضا هم تازه از پادگان اومده،بهم گفته میشه شبی که خونه ی آقای ابراهیمی دورهمی دارین منم بیام؟
دلم برای مدیرم تنگ شده..😭
بابای منم حسابی خوشحال که قراره دانش آموز قدیمیشو ببینه...
استقبال کرد و دعوتشون کرد.
عکس یادگاری ای گرفتیم که فکر نمیکردیم اینجور به یادگار بمونه!!!😭
حالا بابام مدام بغضشو قورت میده و میگه
از بهترین دانش آموزام بود،
خداروشکر که سه سال لیاقت معلمی واسه این جوونِ پاک و رعنا رو داشتم😭
برای اینجور پسر پاک و مؤمنی،لیاقتش کمتر از شهادت نبود.....
راست میگه
همه ی ما مردم روستا میشناختیمش...
پاک بود و مظلوم.
نورانی بود،خیلی زیاد...
منم هرچی فکرشو میکنم
واقعا لیاقتش کمتر از شهادت نبود😭
مبارکت باشه رسیدن به لیاقتت...
مبارکت باشه😭🥀
اینکه از این پادگان ۷ نفر شهید شن،ستاشون رفسنجانی باشن،و یکیشون همولایتی من و بقیه ی مردم روستام باشه،
واسمون جز افتخار چیزی نیس😭
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به مادرت بگیم چشم به راه نباشه؟؟؟
مادرت امروز میگفت علیرضا کاش منو اینقد وابسته ی خودت نکرده بودی مادر...😭
فقط مظلومیتت تو ذهنش مونده و داره جگرشو آتیش میزنه....😭