اها یه چیزی
ادمینای گل با عرض پوزش از شما و چنل گوگولی مگولی تون،
من لفت دادم از همه جا.
ولی برمیگردم کم کم.
فکرشو بکن
یه زندگی ای وجود داره که نه توش جنگه. نه صدای جنگنده. نه صدای موشک. نه لرزیدن پنجره. نه اشهد خوندن به وقت بمباران. نه خونه های خراب. نه احتمال حمله زمینی. نه مردم بیگناه خون آلود. نه تابوتِ کوچیک دخترِ معصومِ ۱۴ ماهه. نه سربازِ زیرِ آوارِ آسایشگاه. نه ملوانِ جوانِ شهیدِ ناو دنا. نه فرزند بدون مادر و مادر بدون فرزند. نه احمقایی که به وقت عزا هلهله میکن. نه "مردم معترضِ فریب خورده". نه جامعه دوقطبی. نه نگرانی. نه تماس بی پاسخِ ساعت ۴ صبح. نه انتظارهای بی انتها برای پاسخ کوبنده به دشمن. نه بیخوابی. نه ادعای باطل سران. نه استرس. نه صدای نفجار مهمات عمل نکرده. نه فتنه و آشوب. نه جنگ داخلی. نه کرد تجزیه طلبِ مسلح. نه جنگ خارجی. نه ارتش تا دندان مسلح آمریکا. نه شکستِ غرور ملی. نه خراب شدنِ دیوار اقتدار. نه این همه درد و کوفت
چرا دقیقا برعکس این نصیب ما شد؟