eitaa logo
شهید جهاد مغنیه 🇵🇸
7.4هزار دنبال‌کننده
15.1هزار عکس
5.1هزار ویدیو
327 فایل
'بِسم‌ِربِّ‌المَـہـدے‧عج‧🌸' مافرزندان‌مکتبی‌هستیم‌که‌ازدشمن‌امان‌نامه‌ نمےگیریم✌️🏿 #شہید‌جھادمغنیھ🎙✨ ولادٺ🌤:2مه1991طیردبا،لبنان" عࢪوج🕊:18ژانویه‌2015‌قنیطره،سوریه" نام‌جھادے📿:جوادعطوے" پشتِ‌‌سنگر↶ 『 @jihaad313 』 . . #این‌خانه‌منتظرپسر‌زهرااست♥️:)
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خداۍِ قلم آفرین.. به هستۍ وجود از عدم آفرینˇˇ!
۲۶ شهریور ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
~ میخواهم دردم را با شما درمان کنم، در حالۍ که شما خود درد منید..! این جمله از امیرالمومنین(ع) خطاب به مردم کوفه است.. تنہا یک لحظه تصور کنیم این جمله، از امام زمان خطاب به ما باشد❤️‍🩹(: السَّلامُ‌عَلَیک‌یاخَلیفَةَ‌اللهِ‌فےارضِھ! ‹ ↵🌤 › 「@jahadesolimanie
۲۶ شهریور ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۶ شهریور ۱۴۰۳
𖧧 . . کسانی که برای هدایت دیگران تلاش می‌کنند؛ به جای مُردن، شھید می‌شوند...!
+استادپناهیان
🎙'! ـــــ ــ روزتون شہدایی . .𓏲 ࣪ (: ִֶָ
۲۶ شهریور ۱۴۰۳
6.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[👼🎠] ازدواج نوعی عبادت محسوب میشه و بچه که ثمره ازدواجه، ذخیره‌ قیامت برای پدر و مادر معرفی شده فرزند، نشانه‌ سعادت انسان و تحفه و هدیه‌ الهیست … چنان‌که امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «مِیرَاثُ اللَّهِ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ یَسْتَغْفِرُ لَهُ ارث خداوند به بنده مؤمن‌‌‌اش، فرزند صالحی است که برای وی استغفار کند.»
پ.ن:
وقتی‌ازم‌میپرسن؛
دوست‌داری‌بچه‌ات‌چجوری‌بزرگ‌بشه؟!
🍯|ⓙⓐⓗⓐⓓ‌‌」
۲۶ شهریور ۱۴۰۳
(🕌💚) . .
از آقا امیرالمومنین
علی علیه السلام پرسیدند
فاصله بین زمین و آسمان
چقدر است حضرت اشاره به
آقا امام حسن علیه السلام کردند
که جواب بدهند آقا امام حسن جان
فرمودند: "مد البصره و دعوه المظلوم"
اگر از آسمان ظاهری می‌پرسی تا
جاییست که چشم کار می‌کند و اگر
سوالت از آسمان و عرش واقعی است
تا آنجاست که آه مظلوم می‌رسد .
+منبع‌الغرات‌جلد۱صفحه۱۸۸ 🖐🏿 ـ ـ ـ ـ ــــــــــ ـ ـ ـ ـ 「➜•ᴊᴀʜᴀᴅᴇsᴏʟɪᴍᴀɴɪᴇ」
۲۶ شهریور ۱۴۰۳
~ می‌گفت: ظاهر شهیدانه‌ داشتن‌ هنر بزرگی‌ نیست‌، اگه‌ مردی! باطنت‌ و مثل‌ شهدا کن :) 🌱. @jahadesolimanie
۲۶ شهریور ۱۴۰۳
چه ایامی رو گذروندیم ولی.. خود شاهزاده به زور جلوی خندش رو گرفت :/ [ @jahadesolimanie ]
۲۶ شهریور ۱۴۰۳
💐💚💐💚💐💚💐💚💐 رمان شب 47 "سومین پیشنهاد" 🌷 علی اومد به خوابم ... بعد از کلّی حرف، سرش رو انداخت پایین ... - ازت درخواستی دارم ... می دونم سخته امّا رضای خدا در این قرار گرفته ... به زینب بگو سومین درخواست رو قبول کنه... تو تنها کسی هستی که می تونی راضیش کنی ... 🔷 با صدای زنگِ ساعت از خواب پریدم ... خیلی جا خورده بودم... و فراموشش کردم ... فکر کردم یه خوابِ همین طوریه ... پذیرشِ چنین چیزی برای خودم هم خیلی سخت بود ... 🌌 چند شب گذشت ... علی دوباره اومد ... امّا این بار خیلی ناراحت ... - هانیه جان ... چرا حرفم رو جدّی نگرفتی؟ ... به زینب بگو باید سومین درخواست رو قبول کنه ... خیلی دلم سوخت ... 🔶 - اگر اینقدر مهمه خودت بهش بگو ... من نمی تونم ... زینب بوی تو رو میده ... نمی تونم ازش دل بِکَنم و جدا بشم ... برام سخته ... 😔 🌹با حالتِ عجیبی بهم نگاه کرد ... - هانیه جان ... باور کن مسیرِ زینب، هزاران بار سخت تره ... اگر اون دنیا شفاعتِ من رو می خوای ... راضی به رضای خدا باش ... 🔹 گریه ام گرفت ... ازش قولِ محکم گرفتم ... هم برای شفاعت، هم شبِ اوّلِ قبرم ... 💖 دوری زینب برام عینِ زندگی توی جهنم بود ... همه این سال ها دلتنگی و سختی رو ... بودن با زینب برام آسون کرده بود ... 🌺 حدودِ ساعتِ یازده از بیمارستان برگشت ... رفتم دمِ در استقبالش ... - سلام دخترِ گلم ... خسته نباشی ... با خنده، خودش رو انداخت توی بغلم ... - دیگه از خستگی گذشته ... چنان جنازه ام پودر شده که دیگه به دردِ اتاقِ تشریح هم نمی خورم ... یه ذره دیگه روم فشار بیاد توی یه قوطی کنسرو هم جا میشم ...😊 🔸 رفتم براش شربت بیارم ...🥃 یهو پرید توی آشپزخونه و از پشت بغلم کرد ... - مامانِ گلم ... چرا اینقدر گرفته است؟ ... ❇️ ناخودآگاه دوباره یادِ علی افتادم ... یادِ اون شب که اونطور روشِ رگ گرفتن رو تمرین کردم ... همه چیزش عینِ علی بود ... - از کی تا حالا توی دانشگاه، واحدِ ذهن خوانی هم پاس می کنن؟ ... خندید ...☺️ - تا نگی چی شده ولت نمی کنم ... 🔹بغض گلوم رو گرفت ... - زینب ... سومین پیشنهادِ بورسیه از طرف کدوم کشوره؟... دست هاش شل شد و من رو ول کرد. 📝(نوشته همسر وفرزند شهید سیدعلی حسینی)🥀 「➜•ᴊᴀʜᴀᴅᴇsᴏʟɪᴍᴀɴɪᴇ 」
۲۶ شهریور ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۶ شهریور ۱۴۰۳
✨! مشغول انجام کارهاے روزانه بودم که یکے از رفقا تماس گرفت و گفت یکے که خیلی دوستش دارے چند دقیقه دیگه پایین ساختمون منتظرته! آماده شدم و اومدم پایین... یه ماشین با شیشه هاے دودے در انتظارم بود! داخل ماشین دیده نمے شد ، در ماشین رو كه باز کردم ، از ديدن راننده هم ذوق زده شدم و هم تعجب كردم :) ادامھ دارد.. 🌱 راوی: سیدکمیل‌‌باقرزاده🎙 「 @jahadesolimanie
۲۶ شهریور ۱۴۰۳
به نام خدای اصول و فروع
کنم روز خود به نامش شروع✨!
۲۷ شهریور ۱۴۰۳