[♥️🕌]
سال86بودكهاولينباراوراديدم.
نوجوانیرشيدونورانی...
درحرمحضرتمعصومه(سلاماللهعليها)
باهمهمراه شديم.
فارسیراكممیفهميدوعربی
راكممیفهميدم،ولی
نگاههایبامعنايشتمامحرفرامیزد
نديدهبودمكسیبازيارتنامه
حضرتمعصومه(سلاماللهعليها)
گريهكندولیاوگريهكرد
ومنازگريهاوبغضكردم
كهماچهداريمدركنارخودوقدرش
رانميدانيم. زيارتكهتمامشد
گوشهاینشستيمو
ازحالوهواكهخارجشدگفتم
منتابهحالدرحرمبیبی
گريهنكردهبودمولیالانازگريهتو...
خنديدوگفت:«چهحسینسبتبه
حضرتزينب(سلاماللهعليها)داری؟»
گويیبامشتكوبيدبهسرم!
اشكدرچشمانمجمعشدو
نهاوچيزیگفتونهمن...
دوسهروزیباهمبوديم.
ازآننوجوان18سالهچيزهای
زيادیيادگرفتم،استواربودو
خودساختهمردیبودبرایخودش!
💛⃟🔗¦↫ #جہادشناسے🌿
🎙⃟🔗¦↫#احسانامینی✨
ـ ـ ـ ـ ــــــــــ ـ ـ ـ ـ
「➜•ᴊᴀʜᴀᴅᴇsᴏʟɪᴍᴀɴɪᴇ」
_
سال 86بود كه اولين بار او را ديدم.
نوجوانی رشيد و نورانی ...
درحرمحضرتمعصومه
(سلاماللهعليها)با هم همراه شديم .
فارسی را كم میفهميد و عربی
را كم میفهميدم ، ولی
نگاههای با معنايش تمام حرف را میزد
نديده بودم كسی با زيارتنامه
حضرتمعصومه(سلاماللهعليها)
گريه كند ولی او گريه كرد
و من از گريه او بغض كردم
كه ما چه داريم در كنار خود و قدرش
را نميدانيم ، زيارت كه تمام شد
گوشهای نشستيم و
از حال و هوا كه خارج شد گفتم
من تا به حال د رحرم بیبی
گريه نكرده بودم ولی الان از گريه تو ...
خنديد و گفت :«چه حسی نسبت به
حضرت زينب(سلاماللهعليها) داری؟»
گويی با مشت كوبيد به سرم !
اشك در چشمانم جمع شد و
نه او چيزی گفت و نه من ...
دو سه روزی با هم بوديم .
از آن نوجوان ۱۶ ساله چيزهای
زيادی ياد گرفتم ،استوار بود و
خود ساخته مردی بود برای خودش !
💛⃟🔗¦↫#جہادشناسے🌿
🎙⃟🔗¦↫#احسانامینی✨