eitaa logo
شهید جهاد مغنیه 🇵🇸
7.3هزار دنبال‌کننده
15.8هزار عکس
5.8هزار ویدیو
327 فایل
'بِسم‌ِربِّ‌المنتقـم‧عج‧' مافرزندان‌مکتبی‌هستیم‌که‌ازدشمن‌امان‌نامه‌ نمےگیریم✌️🏿 #شہید‌جھادمغنیھ🎙✨ ولادٺ🌤:2مه1991طیردبا،لبنان" عࢪوج🕊:18ژانویه‌2015‌قنیطره،سوریه" نام‌جھادے📿:جوادعطوے" پشتِ‌‌سنگر↶ 『 @jihaad313 』 . . #این‌خانہ‌منتظرپسرزهراست❤️.
مشاهده در ایتا
دانلود
(❕😁❕) دوستی داشتیم که در عملیات کربلای ۴، شهید شد. یه روز بین دو نماز سخنرانی می‌کرد و می‌گفت به یاد خدا باشید و در نماز حضور قلب داشته باشید و چیزی شما رو به خود مشغول نکنه مثلاً نگید این مهر نماز چرا گرده یا چرا این رنگیه...😊 بعد از مدتی بهش گفتم خدا شهیدت کنه تا الان تو نماز به فکر همه چیز بودم به جز این مطلب و الان این هم بهش اضافه شد. 😂😅😂 🎍⃟🍎|‌ |..𝕛𝕒𝕙𝕒𝕕𝕖𝕤𝕠𝕝𝕚𝕞𝕒𝕟𝕚𝕖..⏎
(❕😁❕) در‌منطقه‌المهدی‌ درهمان‌روزهای‌اول‌جنگ پنج‌جوان به گروه ما ملحق شدند. آنهاازیک‌روستاباهم‌به‌جبهه‌آماده بودند. چند روزی گذشت.🚶🏽‍♂ دیدم اینها اهل‌نمازنیستند!😣 تااینکه‌یک‌روزباآنهاصحبت‌کردم. بندگان‌خداآدم‌های‌خیلی‌ساده‌ای‌بودند. آنهانه‌سوادداشتندنه‌نمازبلدبودند. فقط‌به‌خاطرعلاقه‌به‌امام‌آماده‌بودندجبهه. ازطرفی‌خودشان‌هم‌دوست‌داشتند که‌نماز را یادبگیرند.😌 من‌هم بعداز یاد دادن‌وضو یکی‌از بچه‌ها راصدا زدم گفتم:این‌آقاپیش‌نمازشما،هرکاری‌کرد شماهم انجام بدید. من‌هم‌کنارشمامی‌ایستم‌وبلندبلندذکرهای نماز را تکرارمی‌کنم‌تا یاد بگیرید. ابراهیم به اینجا که رسید دیگر نمی توانست‌جلوی‌خنده‌اش‌را بگیرد. چند دقیقه‌بعدادامه‌داد: دررکعت‌اول‌وسط‌خواندن‌حمد،امام جماعت‌شروع‌کرد‌سرش‌راخاراندن یک‌دفعه‌دیدم آن‌پنج‌نفر شروع‌کردند به،خاراندن‌سر!!😐😂 خیلی‌خنده‌ام‌گرفته‌بود🤭 اماخودم‌راکنترل‌می‌کردم. امادرسجده‌وقتی‌امام‌جماعت‌بلندشد مُهربه‌پیشانیش‌چسبیده‌بود وافتاد. پیش‌نماز ‌به‌سمت‌چپ‌خم‌شد که‌مهرش‌رابردارد. یک‌دفعه‌دیدم‌همه‌آنهابه‌سمت‌چپ‌خم شدند ودستشان‌رادرازکردند. اینجابودکه‌دیگرنتوانستم‌تحمل‌کنم ‌وشروع‌کردم‌به‌خندیدن!😂 "خاطره‌ای‌از زبان‌شهیدابراهیم‌هادی" 🎍⃟🍎|‌ |..𝕛𝕒𝕙𝕒𝕕𝕖𝕤𝕠𝕝𝕚𝕞𝕒𝕟𝕚𝕖..⏎
(❕😁❕) بعد از عملیات بود. حاج صادق آهنگران آمده بود پیش رزمندگان برای مراسم دعا و نوحه خوانی.🎤 برنامه که تمام شد مثل همیشه بچه ها هجوم بردند که او را ببوسند و حرفی با او بزنند، 🗣 حاج صادق که ظاهراً عجله داشت و می خواست جای دیگری برود، حیله ای زد و گفت: «صبر کنید صبر کنید من یک ذکر را فراموش کردم بگویم، همه رو به قبله بنشینند، سر به خاک بگذارید و این دعا را پنج مرتبه با اخلاص بخوانید». آقایی که شما باشید ما همین کار را کردیم. پنج بار شده ده بار، پانزده بار، خبری نشد که نشد. یکی یکی سر از سجده برداشتیم، دیدیم مرغ از قفس پریده!😂😂😂 🎍⃟🍎|‌ |..𝕛𝕒𝕙𝕒𝕕𝕖𝕤𝕠𝕝𝕚𝕞𝕒𝕟𝕚𝕖..⏎
(❕😁❕) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تعـداد‌‌ مجروحیـن‌ بالا ‌رفتـہ ‌بود فرمانده ‌ا‌ز میان‌‌ گرد‌ و‌غبار ‌انفجـار‌ها‌ دویـد ‌طرفم و‌گفت: سریع ‌بی‌سیم ‌بزن‌ عقـب‌ وبگـو ‌یک‌‌امبولانـس ‌‌بفرستند‌ مجـروحین ‌را ‌ببرد! شاسۍ ‌گوشۍ‌ بی‌سیم ‌را ‌فشـار ‌دادم ‌و‌بخـاطر اینکہ ‌پیـام ‌لو ‌نرود‌و‌ عـراقۍ‌ها‌ از‌ خواستہ‌مان سر‌در ‌نیـاورند‌، پشـت ‌بۍ‌سیم‌ با‌ڪد ‌حـرف ‌زدم گفتـم: حیدر‌ !!حیدر!! ‌رشـید!! چند ‌لحظه ‌صداۍ‌ خش ‌خش ‌بہ ‌گوشـم ‌رسید بعد ‌صداۍ‌ کسۍ ‌ٵمد: -رشیـد ‌بگوشـم.. +رشیـد ‌جان!حاجۍ ‌گفت ‌یک ‌دلـبر‌ قرمز ‌بفرستید! -هه ‌هه ‌دلـبر ‌قرمز دیگہ ‌چیه؟! +شما‌ ڪۍ ‌هستی‌؟پس ‌رشید ‌کجاست؟؟ -رشیـد‌ چهار‌ چرخـش ‌رفتہ ‌هوا،من ‌در‌ خدمتم. +اخوۍ ‌مگه ‌برگه ‌کد ‌ندارۍ؟؟ -برگہ ‌کد ‌دیگہ‌ چیہ؟بگو ‌بینـم‌ چۍ‌ میخواۍ؟؟ دیدم‌ عجب‌ گرفتاری ‌شده‌ام،ا‌ز‌ یک‌ طرف ‌باید‌ با‌ رمز ‌حرف ‌میزدم،ا‌ز طرف ‌دیگر ‌با ‌یک ‌ادم ‌نا وارد طرف ‌شده ‌بودم... +رشیـد ‌جان!ا‌ز همان ‌ها ‌ڪہ ‌چرخ ‌دارند! -چہ ‌می‌ گویۍ؟درست ‌حرف ‌بزن‌ ببینم ‌چۍ‌ میخواهۍ!!؟ +بابا ‌از‌ همـان ‌ها‌ که‌ سفیـده😬!' -هه ‌هه‌!نکنہ ‌ترب ‌می‌خواۍ؟! +بۍ ‌مزه!بابا ‌از ‌همان ‌ها ‌کہ‌ رو‌ سقفش ‌یک‌ چراغ‌ داره -اۍ ‌بابا!خب‌ زودتر ‌بگو‌ کہ ‌آمبولانس ‌می‌خواۍ کارد ‌می‌زدند‌ خونم ‌در ‌نمۍ ‌امد.هر چہ ‌بد‌و‌بیراه‌ بود‌ بہ‌ ادم ‌پشت ‌بۍ‌سیم‌ گفتم..!- ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🎍⃟🍎|‌ |..𝕛𝕒𝕙𝕒𝕕𝕖𝕤𝕠𝕝𝕚𝕞𝕒𝕟𝕚𝕖..⏎