📚کتاب #آرش_در_قلمرو_تردید
🖌نویسنده #نادر_ابراهیمی
بخشی از کتاب:
آقا معلم نفس آسوده ای کشید و گفت : "شکست خوردی، نه؟" و دستهایش آویخته شد و موج لبخند شادمانه ای بر ساحل لب های او نشست، آهسته گفت : بله، شیطان ! من به آنها گفته ام که هرگز "بدبخت بودن را به "آینده" نبرند. برای زمان آینده، افعال بهتری وجود دارد که می شود صرف کرد. دیگر خیلی دیر است که تو صرف فعل بدبختی را به شاگردان من تعلیم بدهی. تنها یک لحظه ی مملو از تردید ممکن بود تصور کنم که آنها را فریب داده ای؛ولی حالا دیگر دلم گرم است که آنها، بی شک آینده را با افعالی که دوست دارند پر خواهند کرد...
📖 #کتابهای_رایگان در کتابخانهی مجازی «جهانِ کتاب». هم اکنون بپیوندید👇
https://eitaa.com/joinchat/1381761456C452427ae59
Arash Dar Ghalamroe Tardid (1).pdf
حجم:
1.31M
📚کتاب #آرش_در_قلمرو_تردید
🖌نویسنده #نادر_ابراهیمی
#کتابهای_رایگان
#جهان_کتاب
📖 #کتابهای_رایگان در کتابخانهی مجازی «جهانِ کتاب». هم اکنون بپیوندید👇
https://eitaa.com/joinchat/1381761456C452427ae59
📚کتاب #آرش_در_قلمرو_تردید
🖌نویسنده #نادر_ابراهیمی
بخشی از کتاب:
آقا معلم نفس آسوده ای کشید و گفت : "شکست خوردی، نه؟" و دستهایش آویخته شد و موج لبخند شادمانه ای بر ساحل لب های او نشست، آهسته گفت : بله، شیطان ! من به آنها گفته ام که هرگز "بدبخت بودن را به "آینده" نبرند. برای زمان آینده، افعال بهتری وجود دارد که می شود صرف کرد. دیگر خیلی دیر است که تو صرف فعل بدبختی را به شاگردان من تعلیم بدهی. تنها یک لحظه ی مملو از تردید ممکن بود تصور کنم که آنها را فریب داده ای؛ولی حالا دیگر دلم گرم است که آنها، بی شک آینده را با افعالی که دوست دارند پر خواهند کرد...
@jahaneketab