° ژاژ | 𝐽𝑎𝑗 °🕰
"صبــح حسّــان مصــطفــائی کــو تا ثنــاهای غــمزدا آرد زانــکه مقبــول مصــطفی نشــود آنچــه طــیا
خیلی خوشگل شدددیندبنیویحثچحث
ای به غفلت گذرانیده همه عمر عزیز
تا چه کردی و چه داری عملت کو و کدام
توشهٔ آخرتت چیست درین راه دراز
که تو را موی سفید از اجل آورد پیام
وای اگر پرده برافتد که ز بس خجلت و شرم
همه بر جای عرق خون دل آید ز مسام
دل بر این گنبد خونخوارهٔ گردنده منه!
که بسی همچو تو دیدهاست و ببیند ایام
آفرینندهٔ خود را تو اگر بشناسی
طی شود در نظر همتت این سبز خیام
کام جان از شکر معرفتش شیرین کن
تا تو را زهر اجل، شهد نماید در کام
میتوانی که فرشته شوی از علم و عمل
لیکن از همت دون ساختهای با دد و دام
چون شوی همدم حوران بهشتی که تو را
همه در آب و گیاه است نظر چون