«زندگیرویکاغذدیواریاتاق»
♬𓂃 ࣪៙
توی اتاق رز، روی کاغذدیواری، موجود کوچولویی زندگی میکند. اتاق ساکت است. پردهی نازک، نور را نرم میکند. بوی چای سرد و کتاب کهنه. کاغذدیواری قدیمی است، گلهایش کمرنگ. موجود کوچولو لای طرحها پرسه میزند. صبح، آفتاب روی دیوار میلغزد و او بیدار میشود. رز خواب است. سایهی درختی از پنجره میافتد. ابری میآید و میرود. غروب، نور نارنجی دیوار را گرم میکند. رز بیدار میشود و به دیوار نگاه میکند، اما او را نمیبیند. موجود کوچولو آنجاست، بینام و آرام، روی کاغذدیواری زندگی میکند.
تقدیم به بصیرة_
«زندگیکنارفنجانقهوه»
ᨒ
توی اتاق رز، کنار فنجان قهوه، موجود کوچولویی زندگی میکند. اتاق آرام است. نور از لای پرده میخزد و روی چینی مینشیند. بوی قهوهی سرد و کاغذ نمور. فنجان لبهی پنجره جا مانده، تهِ آن خشکیده. موجود کوچولو دور لبهی فنجان میچرخد. صبح، آفتاب روی چینی میافتد و او بیدار میشود. رز خواب است. مگسی دور فنجان میچرخد. ابری میآید و میرود. غروب، نور نارنجی فنجان را گرم میکند. رز بیدار میشود و به فنجان نگاه میکند، اما او را نمیبیند. موجود کوچولو آنجاست، بینام و آرام، کنار فنجان قهوه زندگی میکند.
تقدیمبه افکار پیرزن هزار ساله_
«زندگیدرخیال»
𓂀
توی خیال رز، جایی بین فکرهای پراکنده، موجود کوچولویی زندگی میکند. ذهنش آرام نیست. فکرها مثل ابر میآیند و میروند. بوی باران و کاغذ خیس. خیالها گاهی روشن، گاهی محو. موجود کوچولو لای فکرها پرسه میزند. صبح، اولین نور که میرسد، او بیدار میشود. رز خواب است. خاطرهای از کنار میگذرد. ابری میآید و میرود. غروب، نور نارنجی فکرها را گرم میکند. رز بیدار میشود و به ذهنش نگاه میکند، اما او را نمیبیند. موجود کوچولو آنجاست، بینام و آرام، در خیال رز زندگی میکند.
تقدیمبه آلیا_