ماجرای سر شهیدے که چند ماه در اتاق پدر بود🥀
🌷شهید محمدرضا آل مبارک
تاریخ تولد: ۱۳۴۵
تاریخ شهادت: ۱۴ / ۹ / ۱۳۶۱
محل تولد: دزفول
محل شهادت: منطقه شرهانی
*🌷برادرشهید← محمدرضا متولد ۲۸ صفر بود🌙میگفت دوست دارم مانند مولایم حسین(ع) بی سر باشم🥀سال ۶۱ در عملیات محرم و در آستانهی اربعین حسینی🏴 در حالی که روزه بود بر اثر اصابت گلوله ۱۰۶💥به سرش بیسر شد و به آرزویش رسید🕊️تنها بدن تکه تکه محمدرضا به خوزستان برگشت🥀و سرش به دست ما نرسید🥀بدن بیسرش در روز اربعین تشییع شد🏴 هفت روز پس از خاکسپاری فَک محمدرضا را به پدرم تحویل میدهند🥀و بعد هم فَک را کنار پیکر بیسر به خاک میسپارند🥀 او تا اینجا برای 2 بار به خاک سپرده شد🥀سر محمدرضا پس از 7 سال و انجام آزمایشات DNA برگردانده شد🥀شبانه سر محمدرضا را به پدرم تحویل میدهند🌙که پدرم نیز ۲ تا ۳ ماه یعنی تا زمانی که اجازه نبش قبر گرفته شود،💫 سر شهید را بدون اطلاع ما و مادرم، در کُمد اتاقش نگهداری میکند🥀لحظات سختیست🥀پدرم برای اینکه شوکه نشویم، حرفی در این خصوص به ما نمیگوید🥀 ولی در این مدت شبها با محمدرضا در اتاق درددل میکرده🥀پدر مرحوم شهید← زمانی که نبش قبر صورت گرفت💫 و سر بریده محمدرضا کنار بدنش قرار گرفت،🥀دیدم که هنوز لباسهای محمدرضا پس از هفت سال به همان صورت قبل است🌙و بوی عطر میدهد💫 پیکرش برای سومین بار خاکسپاری شد*🕊️🕋
#شهید_محمدرضا_آل_مبارک
#شادے_روح_پاکش_صلوات 💙🌷
ماجرای سر شهیدے که چند ماه در اتاق پدر بود🥀
🌷شهید محمدرضا آل مبارک
تاریخ تولد: ۱۳۴۵
تاریخ شهادت: ۱۴ / ۹ / ۱۳۶۱
محل تولد: دزفول
محل شهادت: منطقه شرهانی
*🌷برادرشهید← محمدرضا متولد ۲۸ صفر بود🌙میگفت دوست دارم مانند مولایم حسین(ع) بی سر باشم🥀سال ۶۱ در عملیات محرم و در آستانهی اربعین حسینی🏴 در حالی که روزه بود بر اثر اصابت گلوله ۱۰۶💥به سرش بیسر شد و به آرزویش رسید🕊️تنها بدن تکه تکه محمدرضا به خوزستان برگشت🥀و سرش به دست ما نرسید🥀بدن بیسرش در روز اربعین تشییع شد🏴 هفت روز پس از خاکسپاری فَک محمدرضا را به پدرم تحویل میدهند🥀و بعد هم فَک را کنار پیکر بیسر به خاک میسپارند🥀 او تا اینجا برای 2 بار به خاک سپرده شد🥀سر محمدرضا پس از 7 سال و انجام آزمایشات DNA برگردانده شد🥀شبانه سر محمدرضا را به پدرم تحویل میدهند🌙که پدرم نیز ۲ تا ۳ ماه یعنی تا زمانی که اجازه نبش قبر گرفته شود،💫 سر شهید را بدون اطلاع ما و مادرم، در کُمد اتاقش نگهداری میکند🥀لحظات سختیست🥀پدرم برای اینکه شوکه نشویم، حرفی در این خصوص به ما نمیگوید🥀 ولی در این مدت شبها با محمدرضا در اتاق درددل میکرده🥀پدر مرحوم شهید← زمانی که نبش قبر صورت گرفت💫 و سر بریده محمدرضا کنار بدنش قرار گرفت،🥀دیدم که هنوز لباسهای محمدرضا پس از هفت سال به همان صورت قبل است🌙و بوی عطر میدهد💫 پیکرش برای سومین بار خاکسپاری شد*🕊️🕋
#شهید_محمدرضا_آل_مبارک
#شادے_روح_پاکش_صلوات 💙🌷
از عاشوراے حسینے🕊️تا اربعین حسینے🕊️
*🌷شهید مهدی خندان
تاریخ تولد: ۳ / ۴ / ۱۳۴۰
تاریخ شهادت: ۲۸ / ۸ / ۱۳۶۲
محل تولد: تهران/لواسان ،سبو بزرگ
محل شهادت: پنجوین عراق
*🌷مهدی خندان فرمانده تیپ عمار لشکر ۲۷ حضرت رسول(ص)🌙چنان رشادت و شهامتی از خود بروز داد كه لقب «شیر كوهستان» را دریافت کرد💫همرزم← ۱۳ صفر بود مهدی میخواست از توی سیم خاردار راهی پیدا کند و معبری برای بچه ها باز کند💫مهدی دستهایش را انداخت توی کلاف سیم خاردار و فشار داد🥀سیم خاردار را باز کرد.🌙اما سیم خاردارها به دستش فرو رفتند و از آن طرف دیگر دستش بیرون زدند🥀از دستهایش شر شر خون میریخت🥀توی همین وضعیت سرش را کرد توی حلقههای سیم خاردار و رفت و نشست وسط سیمها🥀با چه مشقتی دستهایش را توی سیم خاردار در آورد و یکی یکی مینها را برداشت و چید کنار. سریع معبر را باز کرد💫 و بعد دستهای خون آلودش را دوباره انداخت آن طرف سیم خاردار🥀دوباره شانه هایش گیر کرد به سیم🥀و تیغه های تیز سیم خاردار پیراهن و زیر پوش و پوست تنش را پاره کرد و خون زد بیرون🥀دستش را برد سمت نارنجک که ضامنش را بکشد💥 که در یک لحظه تیربارچی دشمن او را دید🥀و لوله کالیبر 5/14 ضدهوایی را گرفت روی سینه مهدی و او را به رگبار بست💥و به شهادت رسید🕊️مهدی متولد عاشورا بود🏴و ۱۳ صفر شهید شد🏴و اربعین بود که خبر شهادتش را به خانواده دادند🥀پیکرش بعد از ۱۰ سال در روز اربعین🏴 تفحص و پیدا شد و به وطن بازگشت🕊️چه مبارک تولدی و شهادتی و چه فرخنده بازگشتی🌙 از عاشورای حسینی🕊️تا اربعین حسینی*🕊️🕋
#شهید_مهدی_خندان
#شادی_روح_پاکش_صلوات 💙🌷
پاےِ جامانده...🥀
🌷شهید حسین صابری
تاریخ تولد: ۲۸ / ۲ / ۱۳۴۷
تاریخ شهادت: ۲۸ / ۳ / ۱۳۷۶
محل تولد: تهران
محل شهادت: فکه
*🌷راوی← شب بود. تاریک بود. با چند پروژکتور، حیاط معراج شهدا را روشن کرده بودند.💡شلوغ بود. همه میخواستند پیکر شهید "حسین صابری"🌙(سومین شهید خانوادهی صابری) را که تازه در تفحص شهید شده بود، ببینند🌙میزی در حیاط گذاشته بودند تا او را غسل دهند.🥀حاج "بهزاد پروین قدس"(عکاس دفاع مقدس) که از راه رسید، مثل همیشه ساک بر دوش بود.🍁ناگهان از داخل ساک، چیزی درآورد که همه از تعجب مات ماندند.‼️بستهای را گشود و پای قطع شدهی حسین را🥀که هنگام انفجار مین والمری💥به وسط میدان مین ارتفاع 112 فکه افتاده بود، پیدا کرده و با خود آورده بود.🥀خودش میگفت: در اهواز، وقتی ساکم رو گذاشتم زیر دستگاه اشعه تا وارد فرودگاه شوم،🥀بچههای سپاه تعجب کردند. درِ ساک را که گشودم، همه کُپ کردند.🥀پای قطع شده داخل ساک باعث شد تا همه بیایند بالای سرم.🥀وقتی توضیح دادم که حسین صابری امروز در فکه بهشهادت رسیده🕊️و پیکرش رو بردن تهران و حالا من میخوام زود برم تهران تا این پای جامانده را به پیکرش ملحق کنم،‼️ مات و مبهوت اجازه دادند تا سوار هواپیما شوم.✈️و بهزاد پایی را که جا مانده بود، به صاحبش ملحق کرد.🥀شهید حسین صابری برادر شهیدان حسن و عباس صابری است🌙که حسین بعد از دو برادرش کار عباس را ادامه داد و شهدا را تفحص میکرد💫و عاقبت بر اثر انفجار مین💥شربت شهادت را نوشید*🕊️🕋
#شهید_حسین_صابری
#شادی_روح_پاکش_صلوات 💙🌷
شهید بـےسرے کـه سنگــ مزار ندارد🥀
🌷شهید میثم مُدواری
تاریخ تولد: ۲۳/ ۲ / ۱۳۶۳
تاریخ شهادت: ۱۶ / ۸ / ۱۳۹۴
محل تولد: تهران
محل شهادت: سوریه
*🌷همسر شهید← رمز گوشی همدیگه رو میدونستیم ولی سر گوشی هم نمیرفتیم🪄بعضی وقتها گوشی هم رو عوض میکردیم؛ ایشون میرفت پیامهای تلگرام من رو میخوند،🤳🏻 منم میرفتم تلگرامش رو میخوندم💌🤳🏻یه عالمه میوه براش پوست میکَندم میذاشتم تا بخوره؛🥒 تهِ میوه رو خودم میخوردم! میگفت چرا خودت نمیخوری؟میگفتم وقتی تو میخوری بیشتر به من میچسبه!(:🌙بعضی وقتها یه جاهایی میرم یا یه چیزایی میبینم، واقعاً دلم براش تنگ میشه🥀احساس میکنم پیشم نشسته!🥀همرزم← شب عملیات تا صبح من و شهید محمدحسین محمدخانی و میثم زیر یک پتو از سرما لرزیدیم، میثم قبل از نماز صبح بلند شد📿 وضو گرفت تا نماز شب بخواند📿 نماز شب را خواند و این آخرین نماز شبش بود🥀قبل از اینکه بزنیم به خط گفتم: میثم نیتت صاف شد؟⁉️ نگاهم کرد و با یه لبخند گفت: صاف صاف💫 از این صاف صاف گفتنش تا لحظهای که غسل خون کرد چند لحظه هم نشد🕊️همسرش← بعضی ﺭﻭﺯﻫﺎ به من میگفت ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ پیکر بیﺳﺮ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﯽﻛﻨﯽ؟»🥀 همینطور هم شد🥀در اثر اصابت گلوله توپ به سرش بی سر شد🥀و به آرزوی خود رسید🕊 بنا بر وصیت میثم، مزار او در بهشت زهرا(س)🌙همانند مولایش امام حسن مجتبی(ع)،💫بدون سنگ مزار🥀در کنار برادرش شهید مسعود مُدواری میباشد*🕊🕋
#شهید_میثم_مُدواری
#شادی_روح_پاکش_صلوات💙🌷
بَرات شهادت از آقا علےبنموسےالرضا(ع)
🌷شهید حسین محرابی
تاریخ تولد: ۳۰ / ۶ / ۱۳۵۶
تاریخ شهادت: ۱۰ / ۹ / ۱۳۹۵
محل تولد:مشهد
محل شهادت:سوریه
🌷راوی← هر وقت قصد رفتن به سوریه را داشت دست و پای مادرش را میبوسید🌙نیمه شب گهگاه صدای ناله کردنش و گریههایش را بر سر سجاده نماز شب میدیدم🥀همرزم← حسین روی پشتبام یکی از ساختمانها پشت من ایستاده بود که ناگهان صدایی از پشت شنیدم💥به محض اینکه برگشتم،حسین روی زمین افتاده بود.🥀درگیری بهشدت زیاد بود.برگشتم و مشغول تیراندازی به سمت داعشیها شدم💥دوباره به سمت حسین نگاه کردم در حالت سجده بود و آخرین کلمهای که گفت:«یا اباالفضل»بود🥀تیر دقیقا به قلبش خورده بود و در همان لحظه شهید شد🕊روزی که برای آخرین بار به زیارت آقا امام رضا رفت،نمیدانم چه بر او گذشت و چقدر اصرار کرد که بعد از آن زیارت خیالش راحت بود که حاجتش را از امام رضا گرفته🌙و دقیقاً روز شهادت امام رضا(ع) هم شهید شد.🕊حسین آقا هر پنجشنبه به بلوک ۳۰ مدافعان حرم بهشت رضا(ع) مشهد میرفت و زیارت عاشورا میخواند و در همان محل هم به خاک سپرده شد.🌙بعد از شهادتش یک عکس خندان از او منتشر شد و به همین خاطر به«شهید خندان مشهد»معروف شد.🌱و چون روز شهادت آقا علی بن موسیالرضا(ع) به شهادت رسید،ملقب به«شهید امام رضایی» شد.🌙مزارش در گلزار شهدا بهشت رضا(ع) مشهد واقع شده است🕊🕋
قسمتی از وصیت: هر خانمی که چادر بر سر کند و عفت ورزد،و هر جوانی که نماز اول وقت را در حد توان شروع کند،اگر دستم برسد سفارشش را به مولایم حسین(ع)خواهم کرد و او را دعا میکنم🕊
#شهید_حسین_محرابی
#شادی_روح_پاکش_صلوات💙🌷
شهیدی که زنده زنده دفن شد🥀
🌷شهید عبدالمجید امیدی
تاریخ تولد: ۱۳۴۳
تاریخ شهادت: ۱ / ۸ / ۱۳۶۳
محل تولد: ایلام
محل شهادت: میمک
*🌷همرزم← رزمندهها در کانالی در نیزارها با مرگ دست و پنجه نرم میکردند🥀عملیات عاشورای میمک متاسفانه در شب اول با شکست مواجه شد و با شروع عملیات بارش باران آغاز شد،🌧خیسی لباسها، تن زخمی برخی رزمندگان و بارش باران یک صحنه عجیبی را به وجود آورده بود🥀تا یک هفته به وسیله گلولههای توپ غذای مختصری به داخل نیزارها پرتاب میشد و با بیسیم به آنها اطلاع داده میشد🥀بعد از یک هفته باطری بی سیم آنها تمام شده بود و ارتباط کاملا قطع شد.🥀تماس با بیسیم به صورتی خاص📞 استفاده از آب و غذای بعثیها به صورتی پنهانی🥀آن هم در حالی که زخمیها برای اینکه صدای ضجهشان درنیاید چفیههایشان را به دندان گرفته بودند🥀جزء سختترین و دردناکترین ساعات روزهای پایانی حیات عبدالمجید بود🥀9 روز از محاصره میگذشت که آنها به دست دشمن افتادند🥀دیگر از عبدالمجید خبری نشد🥀تا اینکه فهمیدیم بعثیها رزمنده های ما را در همان صحن و حیاط بیمارستان رمادیه دفن کردند🥀و موقعی که دفنشان کردند جان در بدن داشتند و زنده بودند🥀همرزم← بیش از همه عبدالمجید را شکنجه کردند🥀زیرا محاسن بلندی داشت و حتی مشکوک بودند که او از فرماندهان باشد🥀موهای صورتش را میکندند و او را آزار میدادند🥀پدر و مادرش در فراغ عبدالمجید دار فانی را وداع گفتند🥀و در آغوش گرفتن جسم مجید را به سرای آخرت بردند🕊️مجید به همراه همرزمانش زنده زنده دفن شد🥀و پیکرش بازنگشت*🕊️🕋
#جاویدالاثر
#شهید_عبدالمجید_امیدی
#شادی_روح_پاکش_صلوات 💙🌷
شهیدی که طبق آرزویش به شهادت رسید🕊️
🌷شهید مرتضی عطایی
تاریخ تولد: ۱۲/ ۴ / ۱۳۵۵
تاریخ شهادت: ۲۱/ ۶ / ۱۳۹۵
محل تولد: مشهد
مزار: مشهد
محل شهادت: سوریه
🌷راوی← مرتضی فرمانده گردان تیپ فاطمیون ملقب به ابوعلی🌙هر وقت پشت بیسیمها صدای ابوعلی میآمد داعشیها واقعا میترسیدند.⚡️در آنجا با شهید مصطفی صدرزاده آشنا شد و پس از مدتی دیگر طاقت جدایی از مصطفی صدرزاده را نداشت،🥀رفیق شش دانگ هم بودند؛♡ به هم گفته بودند هرکی اول شهید شد باید بره درِ خونه سیدالشهداء (؏) بست بشینه تا شهادت اون یکی رو از آقا بگیره،🌙مصطفی گفت: نری، آبروریزی راه میندازم! مرتضی گفت: هر کی نره شهید پَستیه! (: چند وقت بعد؛ تیر توی پهلوی مصطفی ، تیر توی گلوی مرتضی🕊و سالگرد مصطفی شد چهلم مرتضی!🌙هر دو به زیبایی به هم پیوستند🕊همسرشهید←هر بار که به سوریه میرفت مجروح میآمد🥀موجهای انفجار اذیتش میکرد و دچار تشنج می شد🥀 مرتضی میگفت روز قیامت که بشود وقتی گلوی خونی امام حسین(ع) را ببینم و گلوی من سالم باشد شرمنده می شوم🥀 عاقبت پس از رشادت های فراوان، ۲۱ شهریور ماه ۱۳۹۵ با تیری که توسط داعشیان به گلویش خورد شهید شد و به آرزویش رسید🕊️وقتی پیکرش را آوردند دخترش گفت شهیدان زنده اند، اگر هستی یک نشانی بده💫حرف دخترش که تمام شد دیدند از گوشه چشم چپ آقا مرتضی قطره اشک سرازیر شد و بخشی از پارچه کفن خیس شد❗️طبق وصیتش او را در بهشت رضا(ع) دفن کردند🕊️🕋
#سردار_شهید_مرتضی_عطایی
#شادی_روح_پاکش_صلوات 💙🌷
یک استاد دانشگاه مےگفت : شبی در خواب شهید همت را دیدم . با موتور تریل آمد به من گفت : بپر بالا .
از کوچه ها و خیابان ها که گذشتیم ، به در یک خانه رسیدیم . و بعد از خواب پریدم ...
به اطرافیان گفتم به نظر شما تفسیر این خواب چیست ؟ گفتند : آدرس خانه را بلدی ؟ گفتم : بله . گفتند معلوم است ، حاج ابراهیم گفته آنجا بروی .
خودم را به در آن خانه رساندم . در زدم . پسر جوانی دم در آمد . گفتم : شما با #حاج_ابراهیم_همت کاری داشتی ؟ یک دفعه رنگش عوض شد و شروع به گریه کرد .
👈رفتیم داخل و گفت : چند وقت هست می خواهم خودکشی کنم . داشتم تو خیابون راه می رفتم و فکر می کردم ، که یک دفعه چشمم افتاد به تابلو اتوبان شهید همت .
گفتم : می گن شماها زنده اید ، اگر درسته یک نفر رو بفرست سراغم که من رو از خودکشی منصرف کنه . الآن هم شما اومدید اینجا و می گید از طرف شهید همت اومدید.✨
📚 برگرفته از کتاب «شهیدان زندهاند»
#شهید_ابراهیم_همت
#شادی_روح_پاکش_صلوات
┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄
🌸🍀🥀شهدا شرمنده ایم
هدایت شده از سـٰاداتمـهدوے | golestan,iran
لبخند آسمانے🕊️
🌷شهید محسن فانوسی
تاریخ تولد: ۱ / ۶ / ۱۳۵۹
تاریخ شهادت: ۹ / ۸ / ۱۳۹۴
محل تولد: همدان
محل شهادت: سوریه
*🌷شهید محمدحسین بشیری← چند روزی قبل از اینکه محسن به سوریه بره ما خبردار شدیم🥀اما هر چی بهش میگفتیم که میخوای بری سوریه یا نه؟ میگفت نه و انکار میکرد🍂تا اینکه بالاخره وقتی دید ما خبردار شدیم یه چیزایی گفت‼️وقتی گفت شاید برم🕊️بهش گفتم ان شاءالله که میری و داعشی ها سرت رو میبرن و شهیدت میکنن(:🍂محسن گفت دلت میاد که سر منو ببرن؟؟؟ گفتم حقیقتش نه🥀ولی ان شاءالله که تیر میخوره بین دو تا اَبروت و شهید میشی‼️محسن گفت ان شاءالله خودمم دوست دارم اینطوری شهید بشم🕊️خلاصه اونشب خیلی شوخی کردیم و خندیدیم(:🍃وقتی پیکرش رو دیدم دقیقا تیر خورده بود بین دو تا اَبروش.‼️حالا که شهید شده میفهمم راز شوخیهای اونروز چی بوده.🥀چهلمین روز شهادت محسن، پوتینهایش را برای خانوادهاش بردم🥀وقتی نگاههای محمدمهدی و فاطمهزهرا را دیدم خجالت کشیدم🥀رو به همسر محسن گفتم: دعا کنید تا سالگرد محسن من هم شهید شوم.»🥀( انگار مرغ آمین آن لحظه آنجا بود؛ چرا که مدتی بعد نیز حسین بشیری به شهادت رسید)🕊️ همسر شهید← سال ۷۹ نامزد و در نهم آبان ۸۱ عقد کردیم و تاریخ شهادت ایشان هم دقیقا ۹ آبان سال ۹۴ بود، یعنی تاریخ عقد و شهادت ایشان یکی شد.🥀همرزم محسن میگوید: وقتی تیر به پیشانی محسن خورد💥نگاه محسن به آسمان دوخته شد🥀لبخندی زد(:🌙و بعد چشمانش را بست🌙و به شهادت رسید*🕊️🕋
#شهید_محسن_فانوسی
#شادی_روح_پاکش_صلوات💙🌷