eitaa logo
جان دارند
108 دنبال‌کننده
27 عکس
11 ویدیو
1 فایل
نوشته هام يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۖ لَهُ ٱلۡمُلۡكُ وَلَهُ ٱلۡحَمۡدُۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءࣲ قَدِيرٌ حرفی بود در خدمتم @fmoosa
مشاهده در ایتا
دانلود
گم شدم زیر این سقف دودی بین این خانه های عمودی شهر را شهر بلعیده انگار نه هوایی نه باغی نه رودی پیش هر پل گذرگاه پستی در پس هر فرازی فرودی هرچه گنجشک از شاخه ها پر هرچه شاخه است رو به خمودی هرچه سبز است، خاکستری رنگ هرچه آبی شبیه کبودی تشنه چشم های تو بودم هرچه گشتم نبودی نبودی # باز باران دلم را ورق زد من نمی دیدم اما تو بودی https://eitaa.com/jandarand
رمی بالعصا جیش العدو وصیة لمن عنده غیر العصي و ما رمی عصا را به سمت لشگر دشمن پرتاب کرد تا وصیتی باشد برای کسی که بیش از عصا در دست دارد و پرتاب نمی کند. https://eitaa.com/jandarand
دیروز در تنور داغ برادرم کلوچه پختیم و بین همسایه ها خیرات کردیم بعد روی خرابه های خانه نشستیم تخمه شکستیم و به دوربین ها لبخند زدیم شب صدای دندان قروچه ات در بی پناهی خانه های پارچه ای پیچید دیدیم هنوز زورت به ایمان ما نمی رسد # امروز لباس های کهنه خانواده ام را از زیر آوار بیرون کشیدم و کاشتم در خاکی که از آن زیتون می روید و سنوار می توانی مرا خلع سلاح کنی روزی که ذرات زندگان ابدی ما را از این خاک بیرون بکشی # من نامنظمم شبیه جنگ های چریکی شبیه صاعقه هایی که صبح عید مستی را از سرت پراند و از سر دنیا هم تو نامنظمی شبیه گدازه های سوخته ای که از کوره در می روند شبیه دست و پا زدن پیش از مرگ در این نفس های آخر خوب مرا تماشا کن که در امتداد دریا زنده تر از همیشه به خانه برمی گردم https://eitaa.com/jandarand
من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی حاصل من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کُلَّما عِفْتُه رَجَعْتُ إلیه کَرُجوع الأفیاء للأغصاني هر وقت رهایش کردم به سویش بازگشتم مثل برگشتن سایه ها به سوی شاخه ها https://eitaa.com/jandarand
باخبر شدم فاطمه جان عارف نژاد ،شاعر عزیز و دوست دوست‌داشتنی در بیمارستان بستری هستند‌. ممنون میشم برای سلامتی‌شون حمد شفا و صلوات قرائت کنید‌.
برای کوچه ای که قدم هایم بیش از همه کوچه ها می شناسندش. اگرچه آهنی و قیر و آجر و سیمان شبیه شعر شدی زیر سایه باران به فصل کودکی من به خانه پدری تو می رسی به صمیمی ترین پناه جهان سلام سهم من از هرچه کوچه پسکوچه سلام سهم من ازاین کلاف بی سامان رسیده ام به تو این بار خسته تر از پیش بدون چتر، گلی، خسته، خیس، آویزان تو هم شبیه من امروز خیس بارانی ولی تو رود شدی جاری و زلال و روان دوباره قبل اذان است و در تو پیچیده میان سوره باران، تلاوت قرآن بغل بگیر قدم های بی قرارم را بخوان به گوش دلم آیه های اطمینان https://eitaa.com/jandarand
درون شیشه ترشی هویج خسته تنها گرفته بود دلش بد گلایه داشت ز دنیا "چه تنگ و ترش و نمور است مثل وحشت گور است دو هفته است شب و روز حبس گشته ام اینجا همیشه حسرت من شد که باشکر بزنم قل هل و گلاب بریزند بر سرم چو مربا و در پیاله بریزندم و سپس بگذارند کنار ظرف کره در میان سفره زیبا من و مجاورت سیر در تلاطم سرکه؟! من و گل کلمی که دلش خوش است به رویا در انتظار کسی که در قفس بگشاید چه ابلهانه فشرده به شیشه صورت خودرا چه احمقانه زدم غلت از کنار غذا ساز که هی مرا نجود دنده های وحشی اش اما تفاله می شدم و بود تنگ شربت صافی به یادگاری از من خنک مفید گوارا" هویچ گرم گلایه، ز ترش و شور زمانه و گل کلم پر امید بود و گرم تماشا گشوده شد در شیشه و در رکاب پیاله گل کلم به خوشی رفت سوی سفره زیبا https://eitaa.com/jandarand
در انباری میان کودتای خاک و خاموشی نشستم تا بگیرم بیشتر رنگ فراموشی سکوت مرگ اینجا یک‌نفس از پا نمی افتد مگر با چک چک آبی، مگر با خش خش موشی من از بغضی که در شمّاطه هایم خفته بیدارم کنارم گرد سوز کهنه مست خواب خرگوشی صدای تیک تیکم رفته از یاد خودم حتی چه‌ پاپوشی برایم دوختی دنیا چه پاپوشی به روی رف در آغوش گل و آیینه جایم بود ولی حالا نه گل مانده نه آیینه نه آغوشی قفس شد، در خودش بلعید چشم و گوش مردم را هوس شد، جز خودش را داد بر باد فراموشی مرا خط زد، مرا بیکار کرد و از نفس انداخت بدم می آید از گوشی بدم می آید از گوشی https://eitaa.com/jandarand
بین احساسات مختلفی که آدم ممکن است تجربه کند بیشتر از همه از ترس می ترسم. ترس زورش خیلی زیاد است، اجازه دارد آژیر خطر را بکشد، وضعیت را اورژانسی کند و یک تنه افسار آدم را بگیرد و به هر طرفی که دوست دارد بکشاند. یا اصلا افسار آدم را محکم بکشد و فلج کند. ترس به طور مستقیم روی انگیزه ها تاثیر می گذارد و رفتارها را مدیریت می کند. ترس هر چقدر بزرگ تر باشد ترسناک تر است. ترس بزرگ همه چیز را می بلعد، همه احساسات دیگر آدم را و حتی همه ترس های کوچکتر از خودش را. این ترس بزرگ است که حواس پنجگانه آدمی را پردازش می کند. ما دنیا را از پنجره ترس های بزرگمان می بینیم، می شنویم، می چشیم و ... شوخی نیست! مهم است ترس بزرگ زندگی آدم چی باشد. مثلا وقتی ترس بزرگ زندگی ات این باشد که حقت خورده نشود هیچ بعید نیست از حق دیگران هم برداری و روی حقت بگذاری. ترس بزرگ خیلی جدی تر از آن است که لطیفه بشود. من نمی توانم به«ایمان، تقوا، عمل صالح» بخندم حتی اگر پاسخ همه سوالات دینی مدرسه باشد. تقوا یعنی اینکه افسار انگیزه های مان را بدهیم دست خدا. ترس بزرگ ما از جنس تقوا نباشد تباه می شویم. https://eitaa.com/jandarand
کاشکی من نمی مردم از ترس مردن https://eitaa.com/jandarand