﷽
🗳🇮🇷↭#با_شهدا_تا_انتخابات↭🇮🇷🗳
🌱حال و گذشته ی کاندیداها خیلی برایش مهم بود.دنبال کسی می گشت که در مسیر اسلام واقعی باشد.
🦋دوست،فامیل،همسایه و هرکسی رو می دید بهش می گفت: توی #انتخابات شرکت کنید،چون همه نگاه ها به ماست. درست حرکت کنیم تا انگشت نما نشیم.
ملت ما زیر ذره بین مردم جهانه؛
مواظب باشیم درست برخورد کنیم....💎✔️
✍روایتی از "شهید هادی باغبانی"
📚کتاب اثرانگشت
#مازندران_دیارِ_علویانِ_خطشکن
📌دومیــن کنــگــــره ملّــــــی
۱۴۵۰۰شهید استان مازنــــــدران👇
🌐 @jangoderang_ir
﷽
🗳🇮🇷↭#با_شهدا_تا_انتخابات↭🇮🇷🗳
🌱چند گروه شده بودیم و هر روز یک گروه آتش به اختیار میرفتیم بازار تهران برای تبلیغ
🦋آرمان برخلاف بقیه طلبه ها هر روز میاومد انگار که کار و زندگی اش را تعطیل کرده باشد برای انتخابات
🔸آن روز جمعیت زیادی دور آرمان جمع شده بودند. هم خوب حرف می زد، هم تحلیل داشت و به همین راحتی ها هم عصبانی نمی شد.
🔹وسط بحث جوانی از کوره در رفت شروع کرد به بد و بیراه گفتن:«شما هم همتون جیره خورید...جمع کنید این بساط رو....چقدر بهتون دادن؟»
🌺آرمان با لبخند دست جوان را گرفت و کنار کشید یک لیوان چای برایش ریخت و گفت:«این طوری که شما میگی نیست این چایی رو هم با پول خودمون گرفتیم اگه داد و بیداد نمیکنی بیا با هم حرف بزنیم.» رفتند و نشستند روی سکویی که همان نزدیکی بود.
چیزی نگذشت که صدای خنده شان بلند شد. آن جوان صورت آرمان را بوسید، عذرخواهی کرد و رفت...💎✔️
✍روایتی از "شهید آرمان علیوردی"
📚کتاب اثرانگشت
#مازندران_دیارِ_علویانِ_خطشکن
📌دومیــن کنــگــــره ملّــــــی
۱۴۵۰۰شهید استان مازنــــــدران👇
🌐 @jangoderang_ir