#پارت_سی_و_پنجم
#رمان_ماه_شب_چهارده🦋
بعد از اروم شدنش بلند شدم و رفتم بیرون باید میرفتم پیگیر بقیه عملیات میشدم که محمدمهدی و علیرضا اومدن خسته بودن و با سر و صورت زخمی اومدن ترسیدم که شاید عملیات با شکست رو به رو شده ولی با لبخندشون دلم گرم شد و رفتم پیششون.
_چرا بهم خبر ندادین که چیشد؟
(محمدمهدی) _علی اقا بعد اینکه سپردی دست سرگرد سلامی و اومدی اینجا کلا همچی رو گزاشتی رفتی چطور بهت میگفتم؟
راست میگفت اصن حواسم نبود هیچی همراهم نیست،نه گوشی نه بیسیم اینقدر نگران بودم که یادم رفت.
_حالا چیشد بگید؟
_سامیار و عامرخان که در رفتن بچه ها دنبالشونن،،، قمر و ابوالزاهد و اون دخترا رو بردن اداره. خونه هم پاکسازی شد
_هارد ها چی؟
_هارد هارو هم زیر زمین خونه پیدا کردیم که تو اتاق ته راهرو سمت راست بود.
_خوبه
به قلم مهوا🫀
#کپی_بدون_ذکر_کانال_ممنوع❗️
🦋@jannathoseyn🦋
enc_17158799825643605918515.mp3
3.4M
سلطان امام رضای منه.. 🫀🌱•"
خواب شیرینم خادم شدنه..
_محمد حسین پویانفر
_علی اکبر حائری
_ آقای امامرضا ؛
مادیگهازغموفشاراینروزاخستهایم ،🚶🏻♂️
ایندلخستهیماروبهمشهد ِامامرضابرسون(:
#دهه_کرامت
17.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت حسین طاهری از ماجرای توسل به حاج قاسم برای سرودن شعر "حیاتنا حسین"
وقتی گره کار به دست #حاج_قاسم
وا شد!❤️
*🔷یاالله یا زهرا سلام الله علیها🔷👆
🔆بخـــــوان 🍀#فراز ۱۳ #جوشن_صغیر 🍀
به نیت رفع موانع ظهور مولا صاحب عصر
🌹وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا
و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد؛ یقیناً باطل نابود شدنی است!»*
#پارت_سی_و_ششم
#رمان_ماه_شب_چهارده🦋
_حال مهوا خانم خوبه؟ چیزیش نشده که؟
_نگران نباش خوبه.
_علی جان منو ببخش خیلی شرمندتم،،، تو ی زمان مناسب مطرح کن جون داداش
_با خنده گفتم: بابا برادر باشه باشه کچلمون کردی، چشم چشم
_دمت گرم علی جان منتظرم خبرت میمونم.
آقا محمدمهدی ما قبل از این اتفاقی که برا مهوا بیوفته ازش خاستگاری کرده بود.
#فلش_بک_چند_ساعت_پیش_از_اتفاق
«_علی جان داداش.
_جانم
_جانت بی بلا میدونن جاش نیستا ولی.. امـ. میشه یک درخواستی بکنم؟
_چیزی شده محمدمهدی؟
_نه نه ببین چیزه... ام چیز یعنی...
_اقا چیزه میزه چیه حرفتو بزن
_تند تند گفت: ببین علی من از مهوا خانم خوشم میاد یعنی چیزه دوسش دارم میخوام باهاش ازدواج کنم.
بعدم راهشو گرفت و تندتند رفت تو اداره،،، خندم گرفته بود از این هول بازیاش، داداشم هاشق شده بود رفت مهوا اینقدر مهربون بود که همه دوستش داشتن.»
به قلم مهوا🫀
#کپی_بدون_ذکر_کانال_ممنوع❗️
🦋@jannathoseyn🦋