eitaa logo
جنّات‌
739 دنبال‌کننده
31.6هزار عکس
38.6هزار ویدیو
25 فایل
"جنات"
مشاهده در ایتا
دانلود
سردار شهید ((حاج محمد ابراهیم همت)) زنگ زده بود كه نمي تواند بيايد دنبالم .بايد منطقه مي ماند. خيلي دلم تنگ شده بود. آن قدر اصرار كردم تا قبول كردخودم بروم.من هم بليط گرفتم و با اتوبوس رفتم اسلام آباد.كف آشپزخانه تميز شده بود.همه‌ي ميوه هاي فصل توي يخچال بود؛توي ظرفهاي ملامين چيده بودشان . كباب هم آماده بود روي اجاق ،بالاي يخچال يك عكس از خودش گذاشته بود ،بايك نامه . ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ ✳️ @jannatolhosain
👆نگـــــــــــــــاه ڪنید 🌱راه همـــــــان است ڪہ ما رفتہ ایـــــــم راه را گُــــــم نڪنید ...! ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ ✳️ @jannatolhosain
🌱شهادت رحمت خاص خداست ؛ و بارانی است که بر هر کس نمی بارد... عاشق‌ دنیا را شده‌ را‌ جام‌ شهادت‌ ندهند ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ ✳️ @jannatolhosain
🌱 سرتا پاش خاکی بود. از سوز سرما چشمهاش سرخ شده بود. با عجله اومد تو خونه، دو ماه بود ندیده بودمش. -گفتم: حداقل یه دوشی بگیر، یه غذایی بخور بعد نماز بخون! سرسجاده ایستاد و آستین هاش رو پایین کشید و گفت: این همه عجله کردم تا به برسم. انقدر خسته بود که هر آن احساس میکردم میخواد بیفته زمین... ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 🌙 @jannatolhosain
🌷 🌿 گونی های‌ نان ‌خشک راچیده بودیم کنار انبار. حاجی وقتی فهمید خیلی عصبانی شد. پرید به ما که "دیگه چی؟ نان خشک معنی ندارد." ازهمان موقع دستور داد تا این گونیها خالی نشده کسی حق ندارد نان بپزد و بدهد به بچه ها. تامدتها موقع ناهار و شام، گونی ها را خالی میکردیم وسط سفره و نان های سالم تر را جدا میکردیم و میخوردیم. ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 🆔 @jannatolhosain
🌱 با متوسلیان رفته بودند حج. روی یه کاغذ نوشته بودند "الموت لامریکا" و یکشون مخ یکی از شرطه ها رو کار گرفته بود و اون یکی به بهونه گرم گرفتن باهاش کاغذ رو چسبونده بود پشت شرطه. چند لحظه بعد سرو صدای عربها درامده بود و شرطه از همه جا بی خبر تازه فهمیده بود چه رودستی خورده... ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 🆔 @jannatolhosain
🌱خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم. سیم های خاردار مانعند. من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه كه از خدا بازم می دارد متنفرم. ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 🆔 @jannatolhosain
🌱حاجی داشت حرف میزد و سبزی پلو را با تن ماهی قاطی میکرد. هنوز قاشق اول را نخورده، رو به عبادیان کرد و پرسید: عبادی! بچه ها شام چی داشتن؟ گفت: همینو -واقعا؟جون حاجی؟ نگاهش را دزدید و گفت: ماهی رو فردا ظهر میدیم حاجی قاشق را برگرداند بخدا فردا بهشون میدیم حاجی همین طور که کنار میکشید گفت: به خدا منم فردا ظهر می خورم! ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 🆔 @jannatolhosain
🌱برای سرکشی به بچه ها آمد توی سنگر می دانستم چند روز است چیزی نخورده آن قدر ضعیف شده بود که وقتی کنار سنگر می ایستاد، پاهاش می لرزید وقتی داشت می رفت، گفتم: حاجی جون! بیا یه چیزی بخور. بی اعتنا نگاهم کرد گفت:خدا رزق دنیا رو روی من بسته. من دیگه از دنیا سهم غذا ندارم و از سنگر رفت بیرون. ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 🆔 @jannatolhosain
در این چند صباحی که زنده ایم مرتب به وسیله‌ی خدا آزمایش می شویم و هر لحظه‌ی عمر ما آزمایش است. شکست هست، پیروزی هست، سختی هست، راحتی هست، همه چیز هست ولی آنچه بیش از همه مطرح است، آزمایش خداست. ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 🆔 @jannatolhosain