هدایت شده از نوشتههای مهدی جمشیدی
🗒 پرسشهایی دربارۀ مفهوم وطن
مهدی جمشیدی
۱. در روایت «حب الوطن من الایمان»، مقصود از وطن، «وطن جغرافیایی» است یا «وطن ایمانی»؟ وطن در اینجا، اشاره به مبدأ فاعلیِ انسان دارد که عالم ملکوت است، یا اشاره به همین قلمرو خاکی دارد؟ این روایت، تأویل دارد یا همین معنای ظاهری و عرفی، مراد است؟ آیا میتوان گفت: «این وطن، مصر و عراق و شام نیست/ این وطن، شهریست کان را نام نیست» و یا «از دَم حب الوطن بگذر، مَایست/ که وطن آن سوست، جان این سوی نیست/ گر وطن خواهی گذر زان سوی شط/ این حدیث راست را کم خوان غلط»؟
۲. وطن، یک ارزش مطلق است یا مقیّد؟ آیا اساساً ارزش است؟ ارزش ذاتی است یا تبعی؟ ارزش دینی است؟ آیا حب وطن، اثری در کمال و سعادت انسان دارد که بتوان آن را به ایمان ربط داد؟ وطندوستی، موجبات تقرّب الی الله و توحّد را فراهم میکند؟
۳. وطن از سنخ «شعب» و «قبیله» است ولی در قرآن، هیچ ارزش و اعتباری برای شعب و قبیله در نظر گرفته نشده و این طبقات، فقط بهعنوان ابزار و زمینۀ تحققِ شناختِ متقابل اجتماعی معرفی شده است. در این حال، «ربط حب وطن به ایمان»، چگونه با «خنثیانگاریِ شعب و قبیله» سازگار است؟
۴. همۀ ارتشهای دنیا، چه مؤمن و چه کافر، بر اساس وطندوستی از قلمرو خاکی خود دفاع میکنند. در این صورت، چگونه ممکن است وطندوستی، مرتبط به ایمان باشد؟ اگر وطندوستی یک غریزۀ عامِ انسانی است، التزام به آن میتواند مبنای یک ارزشِ متمایزکننده باشد؟
۵. در زمان حضور امام معصوم -علیهالسلام - اگر ایشان به جوامع و کشورهای دیگر لشکرکشی کرد تا دولتهای کفر را ساقط کند، آیا بر اساس روایت «حب الوطن من الایمان» میتوان گفت مردمان آنها، حق مقاومت نظامی در برابر امام معصوم را دارند؟ آیا امام معصوم نسبت به وطن آنها، بیگانه به شمار میآید؟ آیا تحملِ برچیدنِ دولت حاکم و تأسیس دولت اسلامی در ممالک و جوامع دیگر از سوی مردمان آنها، تعارضی با وطندوستی دارد؟
۶. اگر کسی در بلاد کفر باشد و مسلمان شود و برای حفظ ایمانش از آنجا که وطن اوست هجرت کند و از آن دل بگسلد و به سرزمین اسلامی وارد شود، برخلاف اقتضای ایمان دینی رفتار کرده است؟ حب «وطن نااسلامی» بر حب «ناوطن اسلامی» ترجیح دارد؟
۷. آیا عراقیهایی که زمان جنگ تحمیلی با جمهوری اسلامی همکاری کردند، نقص در ایمان داشتند و وطنفروش بودند؟ حب وطن، تلازم با حب حاکمیّت سیاسی نیز دارد؟ آیا میتوان تسلط «بیگانۀ مسلمان» را بر وطن خویش، بر تسلط «هموطن کافر» ترجیح داد؟
۸. اگر وطندوستی، ماهیت ایمانی دارد، چرا امام خمینی در دوران دفاع مقدس، هرگز به وطن و خاک ارجاع نداد و این جنگ را جنگ حق و باطل و جنگ اسلام و کفر خواند؟ چرا ایشان معتقد به وجود تمایز و بلکه تضاد میان این دو سطح تحلیل و فهم از ماهیت جنگ بود؟ چرا ایشان فقط به اصالت اسلام، باور داشت و با رویکرد دینی محض و غیرمیهنی، جنگ را تفسیر میکرد؟
،،،،،،،،،،،،،،
دفاع از وطن، یک ارزشِ انسانیِ عام است که حتی لایههایی از آن، مشترک میان انسان و حیوان است؛ یعنی وضع غریزی دارد و یک ضرورت انسانی است؛ اما نه به طور مطلق. جنبۀ معنوی و الهیِ دفاع از وطن و علاقه به آن، مشروط به متعلَّق آن است؛ یعنی باید دید کدام وطن در میان است. اگر وطن، مقوّم دین باشد و در گسترۀ آن، نظامات دینی برپا شده باشد و انگیزۀ دفاع و علاقه، به دین بازگردد و وطن، حالت واسطه داشته باشد، اینچنین دفاع و علاقهای نیز به اعتبار منشأ خویش، قدسی است. پس ریشۀ وجه قدسی و ملکوتی، امری بیرون از وطن است و وطن بهخودیخود، خاستگاه قداست نیست. دفاع از وطن قدسی، دفاع مقدّس است و حب به چنین وطنی نیز از ایمان برمیخیزد. این در حالی است که وطن سکولار و ملّت سکولار، واقعیّتهای زمینی و اینجهانی هستند و ربطی به ملکوت و ایمان و امر قدسی ندارند.
#ایرانشهری
#اسلامزدایی
#سکولاریسم
#جوادطباطبائی
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60