هدایت شده از جارچی شاهرود
🔻تلگرام و اینستاگرام فعلا رفع فیلتر نمی شوند.
رئیس کمیسیون تحول دیجیتال سازمان نظام صنفی رایانهای کشور:
🔹با توجه به شرایط فعلی، فعلاً فضایی برای اتصال مجدد پلتفرمهای خارجی وجود ندارد.
🔹مباحثی که پیشتر توسط وزیر ارتباطات درباره رفع فیلتر مطرح شده بود، به دلیل شرایط جدید به تعویق افتاده و اکنون زمان مناسبی برای این گفتوگوها نیست.
🆔@jarchy0273
هدایت شده از جارچی استان سمنان
♦️مدارس و ادارات استان سمنان فردا دایر است
معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری سمنان :
🔹 تمامی مدارس، ادارات، ارگانهای دولتی و مؤسسات عمومی غیردولتی استان، روز یکشنبه ۵ بهمن، باز خواهند بود و فعالیتهای آنها به صورت عادی جریان خواهد داشت.
اخبارریزودرشت استان درجارچی👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
طی درخواست مخاطبین عزیز برای شناسایی صفحات رسمی جارچی ازفیک
در ایتا و روبیکا فقط با لینکهای زیر وارد شید
📣 برا دوستان فوروارد بفرمایید🙏
جارچی شاهرود👇👇
@jarchy0273
جارچی پلاس (مراسمات وفرهنگی)👇
@jarchyplus
جارچی بانوان شاهرود👇👇
@jarchybanovan
جارچی نیازمندیهای شاهرود👇👇
@jarchyniazmandi
جارچی استان👇👇
@jaarchi023
جارچی دامغان 👇👇
@jarchydamghan
کانال روبیکای جارچی شاهرود👇
https://rubika.ir/jarchyO273
پیج روبیکای جارچی شاهرود👇
https://rubika.ir/jarchi0273
پیج روبیکای جارچی دامغان 👇
https://rubika.ir/jarchydamghan
۲۰۰ نفر گرفتار برف و کولاک در محور میامی - کالپوش امداد رسانی شدند
صفحه رسمی ایتای جارچی👇
@jarchy0273
صفحه رسمی جارچی بانوان👇
@jarchybanovan
صفحه رسمی روبیکای جارچی👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه رسمی جارچی استان👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
#فوری
✅ در پی برودت هوا و یخ زدگی حیاط مدارس
🔴 غیرحضوری شدن فعالیت مدارس روستای ابر از توابع منطقه بسطام
✍ به گزارش روابط عمومی اداره آموزش و پرورش منطقه بسطام، در پی برودت هوا و یخ زدگی حیاط مدارس؛
🔹کلیه مدارس روستای ابر از توابع منطقه بسطام
🔴 در روز یکشنبه ۵ بهمن ماه ۱۴۰۴ غیرحضوری و آموزشها به صورت مجازی در بستر شبکه شاد ارائه خواهد شد.
صفحه رسمی ایتای جارچی👇
@jarchy0273
صفحه رسمی جارچی بانوان👇
@jarchybanovan
صفحه رسمی روبیکای جارچی👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه رسمی جارچی استان👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
#شرایط ثبت نام دانشگاه افسری فراجا
👇👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#چشمان_زغالی
#قسمت_صدوپنجاهوهشت
شریفه با عصبانیت پرسید :دیگه چی میخوای بگی ؟سحر توضیح داد :بخدا اون اصلا چیزی نگفته .من
خودم اومدم.بهش گفتم نمیخوام مانع بین اون و عشق سابقش باشم .خواستم خودش فکر کنه و تصمیم بگیره شریفه با دست ضربه ای به صورتش زد و گفت :یعنی چی دختر .زندگیتو ول کردی به امان خدا پا شدی اومدی که شوهرت بشینه به عشق سابقش فکر کنه ؟تو عاقلی دختر ؟زندگی مگه قصه اس.شوهر دسته گلتو ول کردی که چی ؟یک روزی یک دخترو میخواستی حالا دوباره بیوه شده این تو اینم زندگیت من میرم تا با خیال راحت بری سراغش ؟آخه کدوم آدم عاقل همچین کاری می کنه
قطره های اشک سحر چکید و گفت :من میخوام اگه قراره با من ادامه بده با قلبش انتخاب کنه .نه زورکی از سر اجبار
شریفه شاکیانه گفت :این چه حرفیه میزنی آخه .مگه بار اول کی زورش کرده بود؟سحر با چشمان خیس از اشک به صورت مادرش نگاه کرد و گفت :کسی زورش نکرده بود.به قول خودش با پای خودش و با انتخاب خودش اومد .ولی مامان الان شرایط فرق می کنه .شاید واقعا تمایل داشته باشه برگرده با آیلار باشه.مامان بخدا
منم دلم نمیخواد زندگیم خراب بشه .ولی دوست دارم اگه قراره ادامه بدیم همه قلب سیاوش پیش من باشه،نمیخوام خودمو بهش تحمیل کنم .دوست دارم خودش منو انتخاب کنه نه اینکه از سر مسئولیت کنارم بمونه.شریفه دخترش را در آغوش گرفت روی موهایش را بوسیدگفت :چی بگم مادر .خدا بزرگه .همه چی درست میشه.سیاوش وارد اتاق شد چند شب بود که اتاقشان سوت و کور و خالی بودنه از صدای خنده های سحر خبری بود نه از صحبتهایش دخترک سرخوش و مهربان این روزهایش هم رفت و تنهایش گذاشت.گفته خوب فکرهایش را بکند و تصمیم بگیرد حالا باید بین او و ایلار انتخاب می کرد ؟ یعنی یکبار دیگر با آیلار همه چیز را از نو آغاز می کردند.گذشتن از سحر که سختر از فراموش کردن آیلار نبود ؟بود؟اگر سحر را طلاق میداد آیلار بکبار دیگر راضی به بودن با او میشد؟آن وقت چشمان معصوم و دوستداشتنی سحر را چطور از یاد می برد؟هر روز ،روزی هزار بار این سوالات را از خودش
می پرسید.هربار که پا به این اتاق می گذاشت وجای خالی سحر
را می دید انگار یکی در مغزش نشسته بود و بی وقفه حرف میزد
و حرف میزد.بانو توی اتاق بزرگ آخر هال پشت دار قالی نشسته
بودرج به رج قالی را می بافت از روی نقشه برای مادرش و آیلار هم می خواند آنها طبق گفته های بانو با دستهایی که تند تند کار می کرد تار و پود قالی را در هم می آمیختند صدای منصور از توی هال به گوششان رسید :مادر؟مادر ؟کجایی مهمون داریم.شعله پسرش را صدا کرد و گفت :منصور جان .اینجام کنار دار قالی بیا اینجامنصور دم در اتاق ایستاد و گفت :سلام خسته نباشید.شعله و دخترهایش جواب سلامش را دادند و منصور گفت :مهمون داریم ...آقا شهرام اومد باغ پیش من .با هم صحبت کردیم .خواست بدونه اگه بانو مشکلی
نداره دو کلمه با هم حرف بزنن .راهی سفر هستن.بانو جا خورد و خجالت کشیدشهرام رفته بود پیش منصور و از او در خواست حرف زدن کرده بودتکه ای قند ته دلش آب شداین مرد شهری چه خوب داشت عادات خودش را کنار می گذاشت و طبق رسومات آنها رفتار می کردحتی حرف زدن را هم بی اجازه درست ندانسته بود.شعله لبخند ذوق زده ای زد وگفت :تعارفشون کن بیان داخل منصور گفت همینجاست .توی هال...آقا شهرام بفرمایید توی اتاق .بچه ها دارن کار می کنن.بانو تند تند روسری و لباس هایش را مرتب کرد
شهرام دم در اتاق ایستاد وسلام بلند بالایی دادشعله و آیلار با شهرام سلام و احوال پرسی کردند و دقایق کوتاهی با هم گپ و گفت مختصری کردندسپس آیلار به بهانه چای آوردن و شعله به بهانه سر زدن به غذا از اتاق خارج شدندمنصور هم که عملا خندید و گفت میرود دنبال نخود سیاه.شهرام همانطور که پشت سر بانو ایستاد بود عطر ادکلنش کل هوای اطراف بانو را آلوده کرده بوددستی روی قالی کشید و گفت :مادر منم قالی می بافت .قالی بافی برای من پر از خاطره های خوب بچگیه .توی همین چند دقیقه ای که پا به این اتاق گذاشتم انگار به گذشته سفر کردم .همون روزهایی که مادرم پای دار قالی می نشست و می بافت و من دور و برش بازی می کردم.بانو لبخند زد و گفت :زنده باشن
شهرام هم لبخند زدو گفت :اومدم باهات چند کلمه حرف بزنم بانو کارد مخصوص را همچنان توی دستش داشت.شهرام با نگاه به دستهای بانو ادامه سخنش را گفت من و مازار تا همین الان هم بیشتر از اون مدتی که توی برناممون بوده اینجا موندیم .واقعا بیشتر از این برامون امکان نداره بمونیم .باید برگردیم و به کارهامون برسیم .ظاهرا پدرت برای خواستگاری موافقت نکردن و خواسته قدری عقب بیفته .حتی مادر مازار گفت زن عموت هم اومدن و اعلام رضایت کرده اما باز پدرت موافق نیست.من و مازار فردا صبح زود داریم میریم .
ادامه دارد...
@jarchy0273
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
اعیاد شعبانیه مبارک🌹🍃
🔻دو چيز🔻
❣روح انسان را نوازش می كند
يكی صدا زدن خداست❣
و ديگری گوش سپردن به صدای او
اولی در نيايش و
دومی درسكوت است❣
صبح یکشنبه تون بخیر
صفحه رسمی ایتای جارچی👇
@jarchy0273
صفحه رسمی جارچی بانوان👇
@jarchybanovan
صفحه رسمی روبیکای جارچی👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه رسمی جارچی استان👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8