#خاطرات_شهدا
📜 شهید حبیب الله افتخاریان
♦️ ﺟﻠﻮﯼ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺑﻨﺪ ﭘﻮﺗﯿﻦﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ… ﻭ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﮔﻔﺖ ﺣﻼﻟﻢ ﮐﻨﯿﺪ.ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ: "ﺑﻤﺎﻥ، ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺷﻮﯼ" حبیب الله ﮔﻔﺖ: "ﻭﺿﻊ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﺻﺪﺍﻡ ﻭ ﮔﺮﻭﻫﮏﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻇﻠﻢ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻭﻡ" ﻭ ﺭﻓﺖ.
◽️ﻭﻗﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﮔﻔﺖ: "ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯾﻢ ﻣﺤﺪﺛﻪ" ﺩﺭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﻤﺎﺱ ﺗﻠﻔﻨﯽﺍﺵ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ: "ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﻧﻤﯽﮔﺮﺩﻡ ﻗﻨﺪﺍﻗﻪ ﻣﺤﺪﺛﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺸﯿﯿﻊ ﺟﻨﺎﺯﻩﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺗﺎﺑﻮﺗﻢ. ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻫﺮﮔﺰ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﯾﺪ" ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻔﺖ... ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺭﻭﯼ ﺗﺎﺑﻮﺕ... ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺪﺭ...
#دلتنگ_کربلا
._._._._._._._._._.
@shad_shahaadat
#به_سبک_شهدا
🌹 حرفهایت در هاله ای از #نور پیچیده شده است ، شاید در آخرین روزهای #زمینی بودنت نگاشته شده اما بوی #زندگی می دهد ، تراوشهای #ذهن پاکت و آرام آرام مرا از بن بست های #زندگی به سمت #سرزمینی از جنس #زمرد رهنمون می سازد ، همان سرزمینی که #خانه توست .
می دانم که #میهمان نوازی ...
پس مرا از #ظلمت وجودم به #سرای پر نورت #میهمان کن
من می گویم
🌴 شب #بهشتی تو #بخیر
تو بگو عاقبت شما
ختم به خیر و #شهادت
امشبم را به نام تو متبرک می کنم
#شهید_مهدی_ستاری
#دلتنگ_کربلا
._._._._._._._._._.
@shad_shahaadat
روے دیوار هر ڪوچه اے
ڪه نگاه مےڪنے
عڪس یه شهید رو زدن
اماچند نفراز آدماے این شهر
دلشون رو زدن←به نام شهدا...:)
یاعلے(ع)ڪه بگویـی...
خودشان دستت را میگیرند
#اللهـمالـرزقـناتوفـیقشهـادةفےسبـیلڪ
#دلتنگ_کربلا
._._._._._._._._._.
@shad_shahaadat
#وصیت_نامه_شهدا
📜 شهید محمد بلباسی
✅ حسن جون! مهدی جون! سلام
♦️ حالا بعد از بابا مرد خونه شما هستید، مواظب مادر و خواهرتون باشید که احساس تنهایی نکنند، خویشتندار باشید و احساس غریبی نکنید.
فرزندان گلم! نماز که ستون خیمه دین است را سبک نشمارید، احترام به مادر از واجبات شماست، در محضر روحانی حقیقی زانو بزنید و درس دین بیاموزید.
آخرت خود را به دنیای فانی نفروشید، کمک به مستمندان و محرومین را فراموش نکنید، در عرصههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی حضور فعال داشته باشید، گوش به فرمان ولی فقیه زمان خود باشید، ادامهدهنده راه شهدا باشید، نگذارید این عَلَم به زمین بیافتد، خوشخلق و مودب باشید، به همدیگر محبت کنید، صله رحم را بهجا آورید و قطع رحم نکنید.
#دلتنگ_کربلا
._._._._._._._._._.
@shad_shahaadat
#خاطرات_شهدا
📜 شهید علی ناظمپور (کاکاعلی)
♦️ حسیـن ایرلو بچه تهران بود از آن داشمشتےهــا...
شده بود فرمانده تخریب لشکر المهدی(عج)...
|° مےگفت دوست دارم جوری شهید بشم که یک وجـبم، از من نمـونه... گلولهٔ مستقیم تانک خورد به سینهاش، تکه تکه شد....
🕊بعد از حسیــن، کاکا علے شـد فرمانده تخریـب...
دیدم همیشــه یک لباس منـدرس و کهنه به تن دارد.
•°\ گفتـم: کاکا علے این چـیه پوشیدے زشتـه!
°•/ گفـت: لباس شهیـد ایرلوِ!
•°\ گفتـم: حسین هیکلش دو برابر تو بود!
°•/ گفـت: دادم خیاط بـرام اندازش کـرده.
°| روی آسـتین جاے یک پارگے بود.
•°\ گفتـم: این چـیه، چرا این را ندوختـی؟
°•/ گفـت: جاےترکـشیه که به بازوے ایرلو رفته.
هر وقت خسـته میشـم. دلم مےگـیره سرم رو مےگذارم رو این پارگی آروم میشم!
مسئولیت: فرمانده گردان تخریب
لشکر³³ المهدی(ﻋﺞ)🌷
#دلتنگ_کربلا
._._._._._._._._._.
@shad_shahaadat
#بہ_سبڪ_شهدا
♦️ اکنونباتدبیرمعظملہایران
باحضورمستشارۍدربعضےاز
کشورهاۍاسلامے
بہفریادمسلمانانرسیدھودراینمسیر تعدادۍشهیدتقدیمکردھاست
وعلتحضورمستشارۍاینکمتریندر
سوریہبہعنوانمدافعحرم
لبیڪبہامر
"رهبرم"
بودھاست💛✨✌🏻
📚 فرازی از وصیت نامہ شهید
◍محمدبلباسے
#دلتنگ_کربلا
._._._._._._._._._.
@shad_shahaadat
#معرفی_شهید
♦️ شهید مدافع حرم بابک نوری هریس
📅 تاریخ تولد : 1371/09/21📅
🌄 محل تولد : رشت
📆 تاریخ شهادت : 1396/08/28📆
🏷 محل شهادت : بو کمال سوریه
📿 وضعیت تاهل : مجرد
🔍 محل مزار شهید : گلزار شهدای رشت
خاطره از پدر شهید
با دانشج ها می رفتند کوه
من بابک رو میرسوندم. همین خیابان چمران . با چهار تا اتوبوس حرکت میکردند.
دختر و پسر . همه دانشجو. بابک با اون ها می رفت .
فکر می کنید موقعی که زمان اذان می شد ، اصلا میذاشت که دانشجو ها متوجه بشن که بابڪ می خواد چہ بکنه.
بر اساس گفته ی خود دانشجویان دارم عرض می کنم خدمت شما.
تنها دانشجویی که می رفت سجاده را پهن می کرد نمازش را می خوند عبادتش رو هم می کرد. قرآنش رو هم می خوند. بعدا می اومد و به دانشجویان ملحق می شد
یعنی با عملش می خواست بگه که آقا
این راه راهیست که من انتخاب کردم .
نحوه شهادت💔؛
خمپاره می خوره بہ ماشینی ڪہ بابڪ ڪنارش بوده...
بابڪ بہ شدت ازناحیہ پا مجروح می شہ...😔
قصد داشتند #بابڪ را باآمبولانس بہ عقب برگردانندڪہ...
آمبولانس راه روگم میڪنہ...
وچند ساعت بعد #بابڪ شهید میشہ🕊
انگارهمہچیز دست بہ دست همدادندڪه
درست ظهرشهادت امام رضا(ع)
به شهادت برسد😢😭
#دلتنگ_کربلا
_._._._._._._._._._._
@shad_shahaadat
#وصیت_نامه_شهدا
📜 شهید مهدی یخچالی
♦️ سفارش من به شما اين است كه پشتيبان ولايت فقيه باشيد و از امام حمايت نماييد. از روحانيت و دولت حمايت كرده و با كسي كه اين دو را تضعيف كند به شدت برخورد نماييد.
به خدا قسم كه اگر دشمنان مرا بكشند و خونم را بر زمين ريزند در قطره قطره خونم نام مقدس خميني را مي بينند.
اي برادران،خط آل محمد و علي را روش و منش خود قرار دهيد و مبادا از اين راه بيرون رويد كه شكست شما ها در اين صورت حتمي است.
اي خواهران،اين شعر را الگوي خودتان قرار دهيد.
اي زن به تو از فاطمه اينگونه خطاب است
ارزنــده ترين زينت زن حفـظ حجاب است.
#دلتنگ_کربلا
._._._._._._._._._.
@shad_shahaadat
#وصیت_نامه_شهدا 🔖
📜شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده
♦️ «من به خاطر منطق خویش برای دفاع از اسلام و حریم اهلبیت (ع) وارد جنگ با دشمنان اسلام شدم و با عشق و علاقه و رضایت کامل جان خویش را فدای این راه مینمایم و میروم تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم.»
#دلتنگ_کربلا
._._._._._._._._._.
@shashahaadat
#داستان_شهدا
📜 شهید محمد ابراهیم همت
💔همسر شهید:
وقتي به خانه مي آمد ، من ديگر حق نداشتم كار كنم .
بچه را عوض مي كرد ، شير برايش درست مي كرد . سفره را مي انداخت و جمع مي كرد ، پابه پاي من مي نشست ، لباس ها را مي شست ، پهن مي كرد ، خشك مي كرد و جمع مي كرد .
آن قدر محبت به پاي زندگي مي ريخت كه هميشه به او مي گفتم : درسته كه كم مي آيي خانه ؛ ولي من تا محبت هاي تو را جمع كنم ، براي يك ماه ديگر وقت دارم .
نگاهم مي كرد و مي گفت : تو بيش تر از اين ها به گردن من حق داري .
يك بار هم گفت : من زودتر از جنگ #شهید مي شوم وگرنه ، بعد از جنگ به تو نشان مي دادم تمام اين روزها را چه طور جبران مي كردم...
#دلتنگ_کربلا
_._._._._._._._._._._
@shad_shahaadat
#خاطرات_شهدا
📜شهید محمد تکلو
♦️ یه آرزو داشت که همیشه به زبون مےآورد.
مےگفت"میخام روز عاشورای امام حسین ع عاشورایے بشم"
روز عاشورا،داشت جعبه های مهمات رو جا به جا مےکرد،که صدای انفجار بلند شد!
وقتی گرد و غبار خوابید،
دیدم سرش از بدنش جدا شده؛سر جدا،پیکر جدا...
#دلتنگ_کربلا
._._._._._._._._._.
@shad_shahaadat
#وصیت_نامه_شهدا
🌷بخشی از وصیت نامه شهید سپهبد قاسم سلیمانی.
♦️ خداوندا! دردستان ما چیزی
نیست.
نه برای عرضه چیزی دارند
ونه قدرت برای دفاع دارند
اما در دستانم چیزی را ذخیره
کرده ام که به این ذخیره امید
دارم وآن روان بودن پیوسته
به سمت تو است.
وقتی آنهارابه سمتت بلند کردم
وقتی آنها رابرایت به زمین وزانو گذاردم
وقتی سلاح را برای دفاع از
دینت به دست گرفتم
اینها ثروت دست من است که
امید دارم قبول کرده باشی
📚 فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی
.
#دلتنگ_کربلا
._._._._._._._._._.
@shad_shahaadat