یا ابوالفضل گفتنهای مامان بزرگم ترسناکتر از صدای موشکه و باعث میشه یه سکتهی ریزی بزنم.
واقعا دارم روانمو از دست میدم ، نزدیکو زدن و خونه لرزید ولی من از یا حسین گفتنای مامان بزرگم لرزش دست گرفتم و ایلیا هم شک شد.
وای من خیلی آبرو برم ، صابخونه بهم شیرینی تعارف کرد و من یادم رفته بود توی مهمونی هستم ، شیرینی برداشتم همون لحظه گذاشتم تو دهنم و یارو پشماش ریخته بودد🤣🤣😭.
من دیگه نمیتونم در برابر افرادی که همچنان دوستدار جنگ هستن آروم باشم ، پا میشم میبرمتون قطعهی ۴۲ کنار همونایی که باعث شدید کشته بشن دفنتون میکنم.
فاطمه به من میگه چرا اون موقع که بچه بودم داشتم فلان کارو میکردم جلومو نگرفتی ، زن من اگه عاقل بودم الان حداقل یه تپهی سالم توی زندگیم داشتم.