هدایت شده از ʜɪᴄʜɪsᴍ|هیچیسم
یکی از تفریحات سالمم اینه که
رو تختم دراز بکشم و به سقف
خیره بشم واقعا تراپیه مشتیایه
واسه خودش
اینکه همینجوری با گریه برا مامانم حرف میزنم و چرت پرت میگم و اینکه تو دهنم نمیزنه خودش لطف بزرگیه /:
یعنی هر چی اون خانومه با لبخنداش بهم انرژی مثبت میداد و باعث میشد خوشحال شم دود شد رفت هوا:_
به قول رفیقم تا ما بیایم برسیم به اون مکان که حالمون خوب بشه اصن یادمون میره حالمون بد بوده .
چرا خوشحال بودنم فقط مختص به همون ساعتی هستش که بیرون بودم و دوباره برگشتم خونه حس بدم برگشته :/