مامان بزرگم تلویزیون رو روشن میکنه میزنه برنامه های مورد علاقش و اینجوریه که نگاه میکنید ؟ و هر سری با جواب اینکه ما اصلا تلویزیون نگاه نمیکنیم مواجه میشه
ولی بازم ساعت دقیق و روزش رو بهم میگه :/
906.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منی که از تمام رفیقام حالم بهم میخورده:
هدایت شده از -بورا
هی اتفاقایی که تو مدرسه در انتظارمه یادم میوفته و بیشتر افسردگی میگیرم
هدایت شده از سبزِیشمی .
امیدوارم حداقل به کسی
خبرِ فوتِ عزیزش رو شب نرسونن
که اون شبش قدرِ ده سال میگذره
تا صبح شه .
هر وقت مامان بزرگم اینا میان خونمون دلم برا مجردی خالم تنگ میشه که تا صب آهنگ گوش و میکردیم و چرت و پرت میگفتیم و میخندیدیمممم.
میخوام دوبارههههه
جِنابِ او +:
هر وقت مامان بزرگم اینا میان خونمون دلم برا مجردی خالم تنگ میشه که تا صب آهنگ گوش و میکردیم و چرت و
یاده سحرهای ماه رمضون میوفتم که با هم بیدار میموندیم وقتی اولین سالم بود که روزه میگرفتم بعد اون همیشه خیلی زیاد تر از من میخوابید منم سعی میکردم و خب متاسفانه تواناییشو نداشتمممم😂😭
خیلی وقته قیافه ی اولش صبحش که تازه از خواب بیدار شده و موهاش رو بسته بالا و چشماش داره میره رو ندیدمممم عرررررررععععققققققققق/:
وقتی چند روز بعد عروسی اومدن خونه مامان بزرگمم بعدش داشتن خداحافظی میکردن که از اونجا برن ماه عسل من انقد گریه کردم تا کور خفه شدم .
انگار دخترمو شوهر داده بودم 😂😭😐