هر وقت مامان بزرگم اینا میان خونمون دلم برا مجردی خالم تنگ میشه که تا صب آهنگ گوش و میکردیم و چرت و پرت میگفتیم و میخندیدیمممم.
میخوام دوبارههههه
جِنابِ او +:
هر وقت مامان بزرگم اینا میان خونمون دلم برا مجردی خالم تنگ میشه که تا صب آهنگ گوش و میکردیم و چرت و
یاده سحرهای ماه رمضون میوفتم که با هم بیدار میموندیم وقتی اولین سالم بود که روزه میگرفتم بعد اون همیشه خیلی زیاد تر از من میخوابید منم سعی میکردم و خب متاسفانه تواناییشو نداشتمممم😂😭
خیلی وقته قیافه ی اولش صبحش که تازه از خواب بیدار شده و موهاش رو بسته بالا و چشماش داره میره رو ندیدمممم عرررررررععععققققققققق/:
وقتی چند روز بعد عروسی اومدن خونه مامان بزرگمم بعدش داشتن خداحافظی میکردن که از اونجا برن ماه عسل من انقد گریه کردم تا کور خفه شدم .
انگار دخترمو شوهر داده بودم 😂😭😐
آرایشی که این برا مدرسه میکنه رو من برا عروسی رفیقم کردم تازه همش بعد یه ساعت پاک شد شبیه اینا که تازه خواب بلند شده بودممم:_
من دو دقیقه یه بار وقتی دارم نقاشی هیونگ شیک رو میکشم:
احسن الله خالقین
ماشاالله
لا حول و لا قوه الا بالله
اسفند برات دود کنم
خیره شدن به صفحه و ذوق کردن
هدایت شده از کیدراما بولا بولا ^-^
باشه هارو و دان اوه توی سریال کیوت ترین بودن ولی شما پشت صحنه رو دیدین ؟ 🥲 *اشک شوق و دلتنگی براشاان *
#تو_فوق_العاده_ای #پشت_صحنه
#rebery
@kdrama_bolabloa
هدایت شده از کیدراما بولا بولا ^-^