هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
دلم میخواد برم کربلا، برم مشهد. میخوام برم تو حرم. بشینم و نفس بکشم، افکارم رو فراموش کنم. و فقط بهشون بگم دیگه دارم نمیتونم.
امروز انقد آشنا دیدم که کم مونده بود اونی که سه سال تو خیابون به هم سلام کردیم هم بببینم :_
آشناهام یا دارن ازدواج میکنن یا ازدواج کردن یا حاملن یا یه حرکتی تو زندگیشون زدن بعد من هنوز ۷ صبح میرم مدرسه فکر هم میکنم که خیلی بزرگم/:
تو اتوبوس پسره با یه فاصله ی کمتر از ۲۰ سانتی یعنی خیلی بهم نزدیک جلوم وایساده بود و اونجا جا داشت راننده یه ترمز بزنه پرت شم تو بغلش بعد گوشیش که دستش بود بیوفته رو زمین بشکنه به جای اینکه صحنه عاشقانه رخ بده یارو کلا ازم متنفر میشد .