پسره جوون بود بعد با زن جوون تر از خودش اومده بودن رستوران خیلی گوگولی بودن بعد من اون وسط هوار میزدم که من شوهر میخوامممم/:
جِنابِ او +:
پسره جوون بود بعد با زن جوون تر از خودش اومده بودن رستوران خیلی گوگولی بودن بعد من اون وسط هوار میزد
بعد به بابام میگم این دست در دست شوهره اومده اینجا بعد من باید هفت صبح برم مدرسه .
میگه مدرست هم تموم بشه فک کردی ملت صف کشیدن :_
بهش میگم من الانم قصد دارممم تا پایان درسم صبر نمیکنم بعد میگه میخوای بلند شم بگم دختر من قصد داردددد.
و تا آخرش هی اینجوری میکرد که قصد داری؟😂😭