پسره جوون بود بعد با زن جوون تر از خودش اومده بودن رستوران خیلی گوگولی بودن بعد من اون وسط هوار میزدم که من شوهر میخوامممم/:
جِنابِ او +:
پسره جوون بود بعد با زن جوون تر از خودش اومده بودن رستوران خیلی گوگولی بودن بعد من اون وسط هوار میزد
بعد به بابام میگم این دست در دست شوهره اومده اینجا بعد من باید هفت صبح برم مدرسه .
میگه مدرست هم تموم بشه فک کردی ملت صف کشیدن :_
بهش میگم من الانم قصد دارممم تا پایان درسم صبر نمیکنم بعد میگه میخوای بلند شم بگم دختر من قصد داردددد.
و تا آخرش هی اینجوری میکرد که قصد داری؟😂😭
هدایت شده از 261news
در پایان روز سه پیرزن همسایه (اقدس،کوکبوبلقیس) به شرح و تحلیل اتفاقات روز میپردازند و اخبار محله را باهم در میان میگذارند.
هدایت شده از -بورا
الان دقیقا دارم اون افسردگی تو این تایم و بعد از خواب، که کوکب ازش میگفت رو با عمق وجود حسس میکنمم
هدایت شده از -بورا
دلم میخواد تولدم باشه و ملت یه جوری سوپرایزم کنن که کرکوپر برام نمونه... ولی خب متاسفانه همیشه ته ته سوپرایزشون اینه که یه روز قبل بریم خونه مادربزرگ و وقتی رسیدیم اونا یهو با کیک بیان جلو صورتت. که همین هم خودم همیشهی خدا از مکالماتشون متوجه میشم بس که ضایعن
جِنابِ او +:
دلم میخواد تولدم باشه و ملت یه جوری سوپرایزم کنن که کرکوپر برام نمونه... ولی خب متاسفانه همیشه ته
بیا خودم یه جوری سوپرایزت میکنم که هیچی برات نمیمونههه😈