روزام اینجوری شده که بعد از ظهر از خواب بلند میشم زندگیمو جمع میکنم قیافم از تازه زاییدگی در میارم ، لباس مهمونی میپوشم ، حالا دو صورت داره یا مهمون داره میاد خونمون یا ما داریم میریم خونه ی ملت یعنی از یک فروردین همینه داستان.
جِنابِ او +:
روزام اینجوری شده که بعد از ظهر از خواب بلند میشم زندگیمو جمع میکنم قیافم از تازه زاییدگی در میارم ،
بعد شبا دارم خودمو تیکه پاره میکنم از کار کردن ملت توی روز نصیحت کردنشون میگیره که اوا چرا شب نمیخوابی مگه چیکا داری ؟ آخه حاجی من اگه بخوابم کارام بمونه تو میخوای توی روز برا من انجامشون بدی .
جِنابِ او +:
وقتی ساعت دو نصفه شب مست کردی و بشقاب رو اینجوری مینویسی:
به جای صندلی نوشتم زندگی هر لحظه داره بدتر میشهههه/:
من تو را با خونِ دل از یاد بردم ، لطف کن
هر کجا چشمت به من افتاد کج کن راه را . . .
به خدا امشب یه چیزیم میشه قابلمه ی سوپ رو آوردم به بابام میگم مرغا رو اینجا خالی کن بعد یه لحظه دیدم خاک تو سرم این قابلمه سوپهههه.
جِنابِ او +:
به خدا اگه روی یکی کراش بودم امکان نداشت که هر جا میرم باشه و سر سفره جلوم بشینه ولی چون ازش بدم میا
میبینید به خداااااا من توی عید تهش یه بار اون آدمووووو میدیدمممممم حالا هی هر جا من میرم هستتتتتت.
از ترکیب دوتا از خانوادها همیشه متنفرم هر جا هم میرم این دوتا ترکیب هستننننننن/: