انقد که پسرمو هر روز دیدم دلش براش تنگ شده حالا من الان کیو بغل کنم انگشته کوچولوشو بکنه توی جای اثر انگشت گوشیم بعد گوشیو بگیره بزاره کنار گوشش بگه الوووو😭🤌.
خب من ساکمو جمع میکنم میرم خونشون زندگی میکنم هم کمک مامانش میکنم هم پسرمو میبینم .
تازه یه پسر زشته دیگه هم دارم وقتی دستمو میزارم روی دل مامانش تا ببینم تکون میخوره یا نه یه ذره هم تکون نمیخوره تا دستمو بر میدارم شروع میکنه بندری زدن این از همین الان داره میگه بیا لهم کن /:
جِنابِ او +:
تازه در طی حرکت خیلی عجیبی باباش هر کی که سر سفره بود رو دعوت کرد جمعه خونشون به خدا شانس منو میبین
باورتون نمیشه امشب باباش به مامانم گفت که آره میایم خونتون و اینا بزارید شبای قدر تموم شه مامانم داشت تعارف میکرد آره هر وقت خواستید بیاید و اینا باباشم برگشت گفت بیایم از شام میایم . امیدوارم همه ی اینا یه تعارف ساده باشه 😂😞.