هدایت شده از دکّهقافیهها)
دل به دل راه ندارد، که به عینی دیدم؛
دل من غرقِ در آشوبُ لبش خندان بود (!
یعنی عذاب بدتر اینکه فردا شنبه هست که هیچی باید زنگ اول اون معلمم بیاد با اون لبخندش بشینه جلوم بعد من میز اولم میخوام بخوابم یا مغز بلقیس رو با حرفام بخورم ولی اون نمیزاره هیچ کدومشون رو انجام بدم و میخواد هی بگه بلقیس و دوستشششش/:
یعنی اگه من بلند شم به جای درس مسخره ی این زن براشون داستان تعریف کنم به خدا جالب و مهیج ترههه
هدایت شده از ذهنی پر از خالی:)
امروز بعد از مدت ها از چهار راه مرگ گذر کردیم و مثل همیشه مثل معتاد های بیچاره یه گوشه نشستیم و از برنامه هایی گفتیم که هیچ وقت قرار نیست عملی شه 😂🥲
جِنابِ او +:
امروز بعد از مدت ها از چهار راه مرگ گذر کردیم و مثل همیشه مثل معتاد های بیچاره یه گوشه نشستیم و از ب
اقدسههااااااااا برید پیشششش بدوییددد
واقعا اینجوری بود که من یه دور حرف میزدم یه دور همتا حرف میزد یه دور بلقیسسس بعد همه واکنششش نشون میدادن بررسییی میکردن قشنگ دفتر مشاوره ی پنج شیش نفره باز شده بود 😂😞