حتی هایلایترهای بلقیس هم دیگه باعث نمیشه پاشم برم درس بخونم و این یعنی بدبختی.
-یادته ازم پرسیدی تا حالا از فرار کردنمون پشیمون شدم یا نه؟
راستش چندبار برام پیش اومده...
اونجا برای من زیاد هم بد نبود، چون میتونستم هرروز ازت محافظت کنم:)
- سو چول
امشب من مامان خونه شده بودم و فهمیدم چقد مامان بودن حس خوبی بهم میده و خیلی دوسش داشتم .
امشب یلدا بهم حس کافی بودنننن داد و کُلی بوجی موجیم کرد و منم حس کردم بالاخره توی زندگی کسی آدم مهمی واقع شدم :)))
یعنی ای کاش من هیچ وقت سفید نپوشمممم یعنی یه جای سالم روی لباسم نذاشتم ، نوشابه ریختم روش ، سوسیس ریختم اصنننن داغونن😂😭
هیچ روزی باورم نمیشد پاشم برم خونه جواد و روسری زنش رو اتو کنم و اونم موهامو درست کنه جدی زندگی عجیبی شده.
جدی من همش میگم دلم عروسی و تولد و پارتی میخواد بعد توی موقعیت که قرار میگیرم از خجالت حتی دست هم نمیتونم بزننم.
یعنی حتی یک پنجم اون حرکاتی که توی خونه از خودم در میارم و یه جور رفتاری میکنم که انگار اومدم پارتی امروز توی تولد انجام میدادم لقب یبس قلی اعظم رو از آنِ خودم نمیکردمم.