من هیچ نظری راجب آیندم ندارم فقط دلم میخواد آیندم جایی باشه کناره آدمایی که همیشه بخندم و از شدت خنده دشوییم بریزه ، مث همین روزایی که توش هستم خنده واقعا چیزی مهمیه به نظرم.
یعنی پلی لیستم اینجوریه که دو دقیقه دارم وسط اتاق قر میدم بندری میزنم دو دقیقه بعدش نشستم کف اتاق زار میزنم تا اتاقمو سیل ببره.
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی کسی به خوراکی و غذا خریدن برا من اهمیت نمیده :
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
یه چیزایی رو با شوخی و خنده تعریف میکنم که قبلا بخاطرش هزار بار گریه کرده بودم.
»یاس«
@farsitweets
میدونی مشکل اصلی کجاست ؟ اینکه من هیچ وقت نمیتونم تو رو کامل فراموش کنم و کلی چیز وجود داره تو رو یاده من بندازه .
شاید این سوال توی ذهن همه باشه ، یعنی اونم همین قدر همین که من دارم اهمیت میدم اهمیت میده؟
مصداق بارز نزار تقویم برات تصمیم بگیره فقط یلدا که امروز کادوی تولد بلقیس رو یه سال جلوتر آورد و نذاشت تقویم برامون تصمیم بگیره.
واقعا چرا نمیتونم یه بار عین آدم رفتار کنم ؟
رفته بودم با بلقیس رمز بگیریم از دفتر بعد زنه به من گفت کاغذ بردار بنویس منم داشتم سعی میکردم کاغذ های زیر میزش رو بردارم بعد اینجوری بود که اون نه این کاغذایی که جلوته ، منم داشتم کارنامه ی بچهارو پاره میکردم که زنه برگشت گفت کهه اونااا نههه این کاغذا که بغل قیچیههه 🤣🤣🤣
در همین حین بلقیس خیلی عادی داشت کارش رو انجام میداد و من فقط انقد احمق بازی درآوردم .