شاید این سوال توی ذهن همه باشه ، یعنی اونم همین قدر همین که من دارم اهمیت میدم اهمیت میده؟
مصداق بارز نزار تقویم برات تصمیم بگیره فقط یلدا که امروز کادوی تولد بلقیس رو یه سال جلوتر آورد و نذاشت تقویم برامون تصمیم بگیره.
واقعا چرا نمیتونم یه بار عین آدم رفتار کنم ؟
رفته بودم با بلقیس رمز بگیریم از دفتر بعد زنه به من گفت کاغذ بردار بنویس منم داشتم سعی میکردم کاغذ های زیر میزش رو بردارم بعد اینجوری بود که اون نه این کاغذایی که جلوته ، منم داشتم کارنامه ی بچهارو پاره میکردم که زنه برگشت گفت کهه اونااا نههه این کاغذا که بغل قیچیههه 🤣🤣🤣
در همین حین بلقیس خیلی عادی داشت کارش رو انجام میداد و من فقط انقد احمق بازی درآوردم .
مامانم : عهه داییم اومده چرا نمیای سلام علیکم کنی ، حالا داییش تا منو میبینه:
گرافیک میخوندی آره ؟
درست تموم شد حالا یا نه ؟
برو دکتر شو دکتری خوبه .
هنر میخوندی ؟ چرا دکتر نشدی ، تو که درست بد نبود.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
گاهی وقتا میخوام برم ازش بپرسم یعنی تو دلت تنگ نشد؟!
بعدِ اون همه داستان؛
هیچ تصویری، هیچ صدایی، هیچ بویی، حتی هیچ آدمی تو رو یاد من ننداخت؟!
»iamzahra«
@farsitweets
دلم یه چیزی میخواد که باعث بشه لیتر لیتر گریه کنم چون الان ناراحتما ولی در اون حد نیست که بتونم خالیش کنم .
یعنی من همینجوری بدبخت هستم و خوابایی هم که میبینم باعث میشه صدبرابر ناراحت و بدبخت تر بشم.
میدونید چیه؟ ما یه گروه درسی داریم برا کلاسمون با معلم و از اسمش که معلومه همه ی بچها توش هستن و خب برا درسه ، ولی این گروه مث بقیه گروها نیست اینجا هیچکس به جز معلم و اون چهارتا کیویش حرف نمیزنن و عملا گروه چته پنج نفره ی خودشون کردن اونجا رو و ما باید تمام با نمک بازی اینا رو بخونیم لذت ببریم ، خدایا صبرررررر.