هیچی بدتر از این نبود اومدم لباسای بیرونمو عوض کنم و خب لباسامو در آوردم ولی مشکل از اینجا بود که من دوباره شروع کردم همون لباسارو پوشیدن و بعد که این حرکت رو زدم تازه فهمیدم چیکار کردم.
یعنی من حتی زیارت قبول هم نمیتونم به کسی عادی بگم ، برا طرف نوشتم زیارت قبول کنی ، قیافه طرف همون لحظه:
امروز مث کودکها پاشدیم رفتیم پیش معلم تخصصی پارسالمونن و کل مدت داشتیم غر میزدیم و اینجوری بودیم که فلانی خستمون کرده حس ناکافی بودن میده برا خودش سوگلی داره اصن ما براش کشکیم، اون بنده خدا هم خیلی با اهمیت داشت گوش میکرد و دلداری میداد که آره چیزی توی دلش نیست عب نداره زنه خوبیه ، خدایا من توی زندگیم چیکار کرده بودم که این فرشته رو گرفتی ازم و این عقده ای رو نصیب من کردی؟
معلم نانازه تخصصی پارسالم قرار بود کاره یکی از این کیوی ها رو نظر بده و تایید کنه برا جشنواره بعد این اینجوری بود وایی استرس دارم نکنه ایراد بگیره و اینا ، اون عقده ای هم از اون طرف میگفت وای آره منم استرس دارم ، من اینجوری بودم که صبر کنید یه لحظه واقعا چرا فکر کردید صفاتی که خودتون دارید رو مردم باید داشته باشن؟ همه مث شما چیزخل نیستن .
خیلی دارم غر میزنم و خیلی فشار خوردم یعنی میتونم تا ظهور مهدی بشینم از این رفتارهای مضخرف اینا بگم و حرص بخورم ولی خب کنچانا تموم میشه بالاخره.
بزارید اینو بگم بعد میرم 🤣🤣
از در کلاس اومدیم تو رفته بودیم ژوژمان ببینیم بعد خیلی یهویی وقتی زیر میز همه کثیفه اینجوری میکنه که خانم فلانیییی ( من و یلدا و همتا ) زیر میزتوننن کثیفههه تمیزش کنید ، بعد همتا جارو کشید دوباره با داد داره یلدا رو صدا میکنه که خانم فلانی بازم کثیفه ، ای خب دهنتت واقعااا