جِنابِ او +:
ستاره☆ کوکب ، لورا | #2125
اینو بببینیدد😭✨،چقددد شومبوس گومبولیهههه عرررعععققققق:))
چرا زندگی مث فتوشاپ نیست که بتونی اپسیتی بعضی ها رو کم کن تا نقششون توی زندگیت کمرنگ تر بشه و محو بشن .
دخالت توی زندگیم و نظر دادنایی که یه جوری شبیه تیکه انداختن هستن از سمت همسن و سال های خودم و به اصطلاحاً به اسم دوست ، تنها چیزیه که خیلی ازش متنفرم و باعث میشه اون شخص از چشمم بیوفته و بخوام باهاش قطع ارتباط کنم.
بریم برای اولین سحر ماه رمضون دیدن نجمالدین شریعتی وسط آب و شنیدن [ ماهِ من علی ].
این ظلم نیست که ایلیا فردا از صبح خونه ی ماعه و من باید این تایم رو مدرسه باشممم ، نمیخواممم.
اومدم خونه دیدم سر این بچه روسرییی کردننن تموم ابهتت پسر بودننن بچمو بردننن🤣🤣😭
یه جوری این بچه رو بقچه پیچ کردن انگار اومده سیبری ، درسته خونه ی ما سرده ولی دیگه نه انقد 😂😞.
ایلیا اولین افطار زندگیش رو خونه ی ما بود و بچه انقد روزه بهش فشار آورده بود که زودتر از هممون افطار کرد نون و پنیر و چاییشو خورد .