ولی من باورم نمیشه که فردا سال تحویله
باورم نمیشه که سال تموم شد
باورم نمیشه ایلیا امسال به دنیا اومد
باورم نمیشه که آخرین سالی بود که میرفتم مدرسه
باورم نمیشه که امسال سال کنکورم بود
باورم نمیشه که دارم وارد بزرگسالی میشم
و دیگه هیچی باورم نمیشه .
دلم برا جوشنکبیر خوندن و قرآن به سر گرفتن و گفتن الهی به علیِ ، تنگ شده بود .
مهم نیست من وقتی وارد هیئت میشم و میشینم اندازه یه فیل جا داشته باشم وقتی تهش که میرسه میبینم دارم بزور خودمو جا میکنم تا بتونم بشینم .
موقعی که داشتم ۱۴۰۳ رو شروع میکردم به طرز شدیدی غمگین بودم و حس میکردم قراره همینجوری بمونه وضعیت ولی خوشحالم که وقتی دارم تمومش میکنم حالممم خوبه و میتونم به جای اینکه داد بزنم ناراحتم ، داد بزنمم منن بلاخرههه حالممم خوببب شددد.