سوار آسانسور شدم و دکمه رو زدم که برم پایین و هر چی میزدم نمیگرفت یه لحظه دقت کردم دیدم دارم طبقه ی خودمو میزنمم خداروشکر کسی توی آسانسور نبودد؛))))
توی مغازه کارتم رو دادم مرده بکشه ، طرف برگشت گفت رمزت عموو میخواستم کاری سرش بیارم اسمش بِرَه از یادش که متوجه شدم من اشتباه شنیدمم و اون گفته رمزتون .
یه دختره هست توی کلاسموننن و من از اول سالل دوست دارممم باهاش حرف بزنممم خیلی خوشگلهههه حس میکنمممم خیلی عاقلههه و اصننن ماهههه ولی چون من لالمم همیشه فقط دارم از راه دور نگاش میکنننمم😂😭:)))