واییی باورتون نمیشهه امروز که نشسته بودیممم یه پیرمرد از کنارموننن داشت رد میشدد بعد خیلی رندوم برگشت گفت تخمه کدو دارید یه مشت بهم بدید ؟ ما اینجوری بودیم که نههه تو دست ما تخمه کدو میبینی مگههه ، یه آیپد دستشش بودد یهو گرفتنشس سمت ما گفت روضه ی عمه اتت زینب داره پخش میشههه اینو که گفتت دیگه من نتونستم خودمو نگه دارم ترکیدم از خنده بعدش دوباره گفت ماشاالله به غیرتتونن تهشش یاروو رفتتت ما دیگه از خنده پاره شده بودیممم🤣🤣😭
میدونی وقتی چشم های خوشحال و سرحالم رو توی عکس میبینم میخوام بیام ازت تشکر کنم نیستی ، و میزاری من زندگی کنم چون من واقعا یادم رفته بود کوکب بدون غم چه شکلی .
من به مامانم میگم نمیتونم با شوهر کردها دوست باشم میگه چرا ، الان یه پیکنیک میخوایم بریمم اینا میخوان به جای ظرف یه بار مصرف ظرف شیشه ای و خوشگل بیارننن چون شیکهه ، آخهه مادر من نمیزاره من از یه متری ظرفاش رد شممم چه برسه ببرمشون جنگللل😂😭.
یکی بیاد بگه من چجوری از گروهی که سه نفرشون شوهر دارن بیام بیرون بابا اینا همشش راجب شوهر و ازدواج و کی امشب با شوهرش بیرون بوده و بچش کی میخواد بیاد حرف میزنن خب من حس ناکافی بودنن میکنمم نمیخوامم ، دلم نمیخواد غر بزنم و یا اینجا راجبش حرف بزنم ولی واقعا برام آزاردهنده داره میشه .
درسته از خداحافظی متنفرم و هیچ وقت دلم میخواد با یلدا و همتا و سودا و هر کسی که توی مدرسه برام عزیزه خداحافظی کنم و جدا بشم ولی اینو همیشه یادم میمونه این آدم ها بهترین پخش زندگی من بودن :))))