" صبح "
یعنی بوی گل های سپید ،
که سراسر شب را نفس زدنیست !
و حالا با نوازش نفسهایت
بیدارت می کند ...
" صبح "
یعنی آغاز ؛
آغاز یک عبور
و دریچه یک " بودن دوباره "
گوش کن ! ...
در ساز کوک هر روز خواهشم ،
این راز عاشقی است که می نوازد ...
به غوغای ثانیه ها !
آغوش سپید برف تمنا
زمستانی گرم ...
زیر سر فصل شروع با تو ،
درگیر دلدادگی ام
ناز چشمان خورشیدت !
صبحت به طراوت باران رویایی ،
لبخند الهه ی عشق ،
سایه ی لحظه های
هر تکرار شدن ، عطر خوش خواستنت
و عاشقانه هایم برای تو ... .
#فرزانه_ناطقی_نژاد