#خاطره_جالب_یک_مهندس
یکی از مهندسین متدین که سالهاست می شناسمش واهل تهجد هم هست برای من نقل می کرد
روزی شرایط کاری باعث شدتا لپ تاپ خودم را ببرم سر کار وصفحه اصلی لپ تاپ عکس بین الحرمین بود بچه ها شروع کردن به مسخره کردن واینکه این چه عکسی که گذاشتی لا اقل گل یا چیز دیگه میذاشتی
یکی خواست حرصم را در بیاره گفت اصلا رفتی؟
گفتم نه ولی میرم
گفت ازاین بخواه همین الان تورو می بره
مهندس می گفت من گفتم شما به این کارها کار نداشته باشید ما مشغول کارمون شدیم ولی این حرف ته دلم خالی کرد
چند روز گذشت از سازمان مهندسی پیامی آمد که شما می توانید برای عتبات ثبت نام کنید وقتی رفتم گفتند برای شما پانصدهزار تومان تخفیف می دهند ولی همسر وفرزند آزاد محاسبه می شود ومن هرچه فکر کردم دیدم پول کافی ندارم روزی رفتم پروژه دیگری که داشتم کارم را انجام دهم
صاحب کار گفت ناراحتی
گفتم چیزی نیست وقتی اصرار کرد داستان راگفتم
گفت از من چک داری؟
گفتم اره ولی برای سه ماه بعد هست من الان باید برم
گفت چقدره گفتم سه میلیون ونیم
گفت برو چک را بیار
من رفتم از توی ماشین چک را آوردم وپشت نویسی کرد برای روز منم فوری رفتم بانک در اصلی بانک را بسته بودند ودر کوچه باز بود که اینها درون بانک هستند بیاینند بیرون خواهش کردم بالاخره در را باز کردند رفتم چک را نقد کردم وثبت نام کردم وخدا را شکر به زیارت رفتیم
@jorenab