هدایت شده از ۴۹۷۵۱ کیلومتری اورانوس ִ
اگه برحسب اتفاق دلت برام تنگ شد،
مثل همین الان چیزای بد رو به یاد بیار.
زخمهای بینظیری به تن دارم،
اما تو مهربانترینشان بودی، عمیقترینشان، عزیزترینشان.
تو شرحه شرحه سینهی مرا
به بند بند انگشتانت، نوازش کردی
و به من فهماندی که جز این درد،
دردی نیست که مرا از پا درآورد.
اون آهنگا کنار اونا آزار دهنده بنود،گفتم که؛ما کنار هم از پس هرچیزی برمیومدیم.
قوی به نظر میرسید و شکایتی هم به هیچ چیز نداشت،
و او از همه بیپناهتر بود.