من " دوستت دارم " نمی گویم به این سبک
می گویم ای نورِ بصر، حالت چه طور است؟
حالا که دانستی زبانِ رمزها را
امروز خیلی بیشتر، حالت چه طور است؟
#حسینعلی_زارعی
برای دیدنت ای گُل، شتاب خواهم کرد
از آنچه غیرِ تو شد، اجتناب خواهم کرد
تویی امامِ محبّت به سرزمینِ دلم
برای آمدنت، انقلاب خواهم کرد
من از تولّدِ این عقل، عاشقت بودم
دعای کودکی ام مستجاب خواهم کرد
اگر به راهِ وصالت هزار پیچ و خم است
برای وصلِ تو پا در رکاب خواهم کرد
تو رزقِ پاک و حلالی که با کلامِ خدا
یقین به صفحهٔ این قلب، قاب خواهم کرد
هزار بارِ دگر هم به این جهان آیم
تو را برای خودم انتخاب خواهم کرد.
#حسینعلی_زارعی
از بس حسین بخششِ بسیار می کند
عشقش مرا چو جعفرِ طیّار می کند
مانندِ بلبلی که ببیند جمالِ گُل
مِهرش مرا چو منطقِ عطّار می کند
با یک اشاره اش همهٔ کائنات را
در جبهه های خویش چو عمّار می کند
هر کس که روزه اش به امیدِ قبولی است
با اشک های غمزده افطار می کند
هر کس حسین و ساقیِ او را شناخته است
مشتاقِ ساقی است که ایثار می کند
این عشقِ اوست که جان های خسته را
از ننگ و ترس و واهمه بیزار می کند
تا از دلم قبول شود روضه خوانی اش
هر لحظه نامِ فاطمه، تکرار می کند
فکرم به پرچمی است که در دست مانده بود
با هر درفش، یادِ علمدار می کند
باشد امیدِ من به وجودش که عاقبت
کاری برای قلبِ گنهکار می کند
#حسینعلی_زارعی
ذوبِ در نورِ ولایت، جانِ سقّا را گرفت
ورنه آن قومِ لعین کِی جرأتِ یک تیر داشت...
#حسینعلی_زارعی
روشن تر از روشن ترین مهتابِ ماهم
زیباتر از خورشیدِ هنگامِ پگاهم
باشد جمالم جلوه ای از نورِ یزدان
بر پاکی و زیباییِ خالق گواهم
من " طَیِّباتم"، آن که در قرآن شنیدی
جز " طَیِّبین" را در کنارِ خود نخواهم
دیدی که پوشیده است اعضایم سراسر
چون ویژه ام، مخصوصِ یک چشم و نگاهم
منزل برایم مسجد و معراجِ عشق است
نه همچو طفلان پای بندِ باشگاهم
با کارهای خانه مشغولِ دعایم
یا رب نگه دار از خطا و اشتباهم
بیرون اگر رفتم برای کارِ واجب
چشمی نبیند تاری از موی سیاهم
چون مقنعه باشد کلاهِ جنگیِ من
در جوشنِ چادر قوی تر از سپاهم
آن قدر سنگین و متین و باوقارم
هرگز گنهکاری نگردد سدِّ راهم
یوسف جمالم، از زلیخای هوس دور
فرقی ندارد تخت و زندان یا به چاهم
حرزِ حجابِ فاطمی همراه دارم
اصلاً نسازد چشمِ بیماران تباهم
زیبایی ام را وقفِ همسر کرده ام من
آیینهٔ تابندهٔ ایزدپناهم
عشق و نیازم را به همسر عرضه دارم
آغوشِ پاکش شد امانی از گناهم
دنبالِ افزون خواهیِ دنیا نگردم
لبخندِ فرزندانِ من باشد رفاهم
اعضای خانه جملگی سربازِ حقّند
شوهر وزیرِ منزل و من همچو شاهم
هم دخترم، هم مادرم، هم همسری پاک
بالاتر از حورِ بهشتی، پایگاهم
پاک و نجیب و مؤمن و قانع شدم من
قدسی ترین صحنِ جهان شد بارگاهم
یا رب، چنان کن شوهرم خشنود باشد
چون شادی اش در روزِ محشر شد پناهم
قدر و مقامم را کسی هرگز ندانست
تنها خدا داند مقام و جایگاهم.
#حسینعلی_زارعی
صبح است و هوای عاشقی دارم باز
من مانده ام و دلی پُر از شوق و نیاز
کِی می رسد آن لحظه که با بالِ امید
تا منزلِ جانانه نمایم پرواز...
#حسینعلی_زارعی
من " دوستت دارم " نمی گویم به این سبک
می گویم ای نورِ بصر، حالت چه طور است؟
حالا که دانستی زبانِ رمزها را
امروز خیلی بیشتر، حالت چه طور است؟
#حسینعلی_زارعی
باران که می بارد، هوا مرطوب و عالی است
رنگِ غزل زیباتر از باغِ خیالی است
مصراع و بیت و وزن و قالب ها ردیف اند
جای " تو " در آغوشِ شعرم باز خالی است.
#حسینعلی_زارعی
ستادِ عاشقی گفته : به وقتِ دیدنِ دلبر
دو رکعت "دوستت دارم" برای قلب واجب شد...
#حسینعلی_زارعی
تا جانتان به تن هست، باشید در تکاپو
مشغولِ مِهرورزی، بخشنده و خداجو
ای عاشقانِ لبخند، تا فرصتی است در دست
با عشقِ خود بنوشید، یک چایِ خنده پهلو...
#حسینعلی_زارعی
یک نفر باید که باشد تا دلِ من دل شود
یا برای شعر گفتن، اندکی مایل شود
یک نفر باید که باشد صاحبِ آغوش و مِهر
تا که روحِ کوچه گَردم، عاشقِ منزل شود
باید از موجِ نگاهش جنبشی آید به قلب
کشتیِ احساس هایم راهیِ ساحل شود
یک نفر باید بخندد مثلِ گُل هر صبحگاه
تا نسیمِ خنده هایش حلِّ هر مشکل شود
یک نفر کافی است تا حرفِ دلم را بشنود
با حضورش این دلِ دیوانه هم عاقل شود
یک نفر باید بکارد بذرِ یک پیوند را
تا که سیبِ مهربانی کم کَمَک حاصل شود
یک نفر، تنها و تنها یک نفر با خنده اش
می تواند مثلِ جان در جسمِ من داخل شود
یک نفر از جنسِ پاکِ سوره های زندگی
باید از سمتِ خدا بر قلبِ من نازل شود
تا که بعد از آن به یُمنِ بودنِ آن بهترین
این دلِ تنها به یک آرامشی نایل شود.
#حسینعلی_زارعی
چنگی به دل نمی زنی ای چنگ دلنواز
سوزی به جان نمی دهی ای سوزِ جانگداز
فکری به حالِ ذهنِ پریشان نمی کنی
رحمی به این مسافرِ بی زاد و بی جهاز
ریزِ حساب های ریالی نوشته ای!
در جملهٔ امور دقیقی، به جز نماز!
یادت نرفته است که قبلاً چه بوده ای؟!
خیلی به حال و روزِ همین روزها، نناز
از گردشِ زمانهٔ رنگین کمی بترس
دنیا نشیب دارد و هم صاف و هم فراز
در راهِ جست و جوی حقیقت تلاش کن
اطرافِ ما پُر است عزیزم، پُر از مَجاز
فریادِ کوچ می رسد از گوشه های عمر
آماده هست جانِ دلم برگهٔ جواز؟
کاری کنیم لحظهٔ رفتن به آن جهان
یک چهرهٔ شریف بیاید به پیشواز
"فردا که پیشگاهِ حقیقت شود پدید"
اهلِ حقیقت اند در آن لحظه سرفراز
از عمرِ نازنین که خدا مرحمت نمود
چیزی نمانده است به دستم به جز نیاز
ما هر چه بوده است شکستیم و مانده ایم
یا رب، به حقِ حجّتِ حاضر، خودت بساز...
#حسینعلی_زارعی