eitaa logo
کئیب
103 دنبال‌کننده
154 عکس
43 ویدیو
2 فایل
[بِسم ربِّ المَساء ] کُنجِ‌غمِ‌دلتنگی، كلماٮٮاڡص‌مى‌ماٮٮد.. https://daigo.ir/secret/218541882
مشاهده در ایتا
دانلود
این جماعت با اف۱۴ به نبرد اف۳۵ میروند .. این جماعت نیم قرن است برای این نبرد تمرین کرده اند ۳۷ سال است که سید علی کنار گوش آنها لالایی نابودی اسراییل را خوانده است سید علیِ شهید آغوش و دعایش همراه تر و عمیق تر است از سید علیِ رهبر .. امامِ من ،خیالت از فرزندانت راحت باشد آنها نور فانوس تورا دنبال خواهند کرد صدایت روی تمام این سرزمین طنین انداخته است ما زیر بیرق عباس(ع) هستیم، یادت هست؟ خودت مارا بیمه ی قمر العشیره کردی قربانت بروم.. اما در گوشی بگویم ؟ نمیتوانیم دلتنگت نباشیم.. تصدقِ تمام پدرانگی ها و سایه ی سر بودنت بدون تو قرار است سخت بگذرد قرار است با هر پلک و هر نفس از نبودنت بغض گلویمان را بگیرد، اما تو ببخش ؛ برایمان دعا کن آقای من، دعایمان کن سربازان سربلند شما شویم برای اماممان مهدی(عج) ایران حسین(ع) تا ابد پیروز است آقا سید علی پیروزیم ان شالله به حُرمت فدا شدنت ..
نوشته بود حتی درختایی که کاشتی هم توان دوریت رو نداشتن..با خودت سوختن ....
سازش و صلح با کفر حرام است .. شهید همت
الحمدلله الحمدلله الحمدلله رب العالمین:))
ما ذوالفقار حیدریم فداییان رهبریم..
من، با ولی‌ فقیه جدیدم سید مجتبی حسینی خامنه‌ای بیعت می‌کنم.
الهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای🤍
هدایت شده از پناه هستم |🇮🇷
بعلی بعلی بعلی...
ایران، ایران، ذوالفقارِ حضرت حیدر(ع)..
نتیجه ی همه اون حرفایی که از اتحاد و همبستگی مردممون میزدی رو الان داریم میبینیم امام شهیدم...
از خیلی قدیم‌ها به چای ارادت داشتم. بساطِ چای توی خانه‌ی ما، مثل نماز و قرآن همیشه برپا بوده. اما این چای از یک لحظاتی به بعد، برای من شریف شد. اولیش حضورِ جهادی‌اش در روضه امام حسین(ع) بود. آه از بخار گرمش در آن لحظاتی که دربِ خانه باز است و سرما خودش را می‌ریزد توی خانه و بُخار چای، یک تنه می‌ایستد مقابلِ وزشِ استخوان‌سوزش و لبانِ تشنه‌ی ما را، بعد از سلام بر لبانِ تشنه‌ی حسین(ع)، گرم و تَر می‌کند. بعدیش در پیاده‌روی اربعین؛ نشسته بودم و داشتم دردم را می‌کشیدم و به تاول‌های پاهام فحش می‌دادم که یک نفر با لهجه عربی رو به من پرسید: «چای؟...» آن لحظات حتی تاول‌های پاهام هم لب به سخن باز کرد و گفت: «بگو نَعَم...» و من گفتم: «رحم‌الله والدیک...» بعدیش اما، همین چای شریف برای من مقدس شد. کجا؟ وقتی فنجانِ چای توی دستِ آقای شهیدمان بود. آن سکنات وجناتِ قیامت، با آن نگاه نافذ و قهرمان‌گونه، فنجان چای را گرفته توی دستش و لبخندِ کاریزماتیک‌ش را انداخته به جانِ من و شما و دیگران. آه از آن کوهِ معنا و استقامت. از آن جبروتِ بی‌حد و حصر. دلم برایش تنگ شده. و باور دارم دلِ چای هم برای لب‌های کبودش تنگ شده. کاش بود و بعد از نابودیِ اسرائیل، همانطور که دارد به کاغذ‌های روی زمین نگاه می‌کند، دوباره می‌گفت: «چای رو بیارید...» و چای چقدر خوشبخت بود، توی دست‌ِ سالمش. دستی که در برابر دشمنِ ایران، همیشه مشت کرده بود. @in_the_fog