؛ از پیش تو راه رفتنم نیست"
همچون مگس از برابر قند"
عشق آمد و رسم عقل برداشت"
شوق آمد و بیخ صبر برکند"
در هیچ زمانه ای نزاده ست "
مادر به جمال چون تو فرزند "
؛به هوش بودم که از اول دل به کس نسپارم "
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم "
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد "
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم "
؛مرا مپرس که چونی؟ به هر صفت که تو خواهی "
مرا مپرس چه نامی؟ به هر لقب که تو خوانی "
تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد "
ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی؟ "
؛دیدار تو حل مشکلات است"
صبر از تو خلاف ممکنات است"
دیباچه صورت بدیعت"
عنوان کمال حسن ذات است"
؛مرا عهدیست با شادی،که شادی آن من باشد"
مرا قولیست با جانان،که جانان جان من باشد "
؛من پیر فنا بدم جوانم کردی"
من مرده بودم ز زندگانم کردی"
می ترسیدم که گم شوم در ره تو"
اکنون نشوم گم که نشانم کردی"
عشقت صنما چه دلبری ها کردی!"
در کشتن بنده ساحری ها کردی"
؛بیا بیا که مرا با تو ماجرایی است "
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی است "
روا بود که چنین بی حساب دل ببری؟ "
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست "
؛ای دل اگرت طاقت غم نیست برو "
آواره عشق،چون تو کم نیست برو "
ای جان تو بیا اگر نخواهی ترسید "
ور میترسی کار تو هم نیست برو "