؛دیدار تو حل مشکلات است"
صبر از تو خلاف ممکنات است"
دیباچه صورت بدیعت"
عنوان کمال حسن ذات است"
؛مرا عهدیست با شادی،که شادی آن من باشد"
مرا قولیست با جانان،که جانان جان من باشد "
؛من پیر فنا بدم جوانم کردی"
من مرده بودم ز زندگانم کردی"
می ترسیدم که گم شوم در ره تو"
اکنون نشوم گم که نشانم کردی"
عشقت صنما چه دلبری ها کردی!"
در کشتن بنده ساحری ها کردی"
؛بیا بیا که مرا با تو ماجرایی است "
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی است "
روا بود که چنین بی حساب دل ببری؟ "
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست "
؛ای دل اگرت طاقت غم نیست برو "
آواره عشق،چون تو کم نیست برو "
ای جان تو بیا اگر نخواهی ترسید "
ور میترسی کار تو هم نیست برو "
سخت است بخندی و دلت غم زده باشد"
هر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشد"
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی"
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد"