؛بیا بیا که مرا با تو ماجرایی است "
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی است "
روا بود که چنین بی حساب دل ببری؟ "
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست "
؛ای دل اگرت طاقت غم نیست برو "
آواره عشق،چون تو کم نیست برو "
ای جان تو بیا اگر نخواهی ترسید "
ور میترسی کار تو هم نیست برو "
سخت است بخندی و دلت غم زده باشد"
هر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشد"
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی"
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد"