1.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️✨
مجاهدت واقعا
شاخصه هایی دارد!
که این شاخصه هارو
فقط شهدا دارند...✨
#شهید_عباس_دانشگر💚
@kafoshohada
کـَــهْفُــــ الشُــهَـدا🇮🇷
آه اے کودک فلسطینے اگر نمیتوانم برایت کاری انجام دهم! اما... قلبم بہ اندازه تمام شما آتش میگیرد 💔_
14.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔🥀-
راستی! دردهایم کو؟!
#شهید_عباس_دانشگر
فرازهایی از وصیت نامه شهید را از زبان استاد رحیم پور ازغدی می شنوید.
@kafoshohada
صوت ضبط شده توسط شهید عباس دانشگر در منطقه عملیاتی.amr
حجم:
369.3K
🎧 صوت مربوطه ☝
🎵 آخرین صدایی که شهید از خودش ضبط کرده
#شهید_عباس_دانشگر ❤️
🔺️ حرکت در مسیر مجاهدت ...
#بیداری
🔸️ سپاه حضرت ولی عصر یار میخواهد...
🌱 ان شاءالله مؤثر باشیم...
@kafoshohada
همیشہمیگفـت:
برایاینکہگرهمحبتمامحکمتربشہ...
بایددرحـقهمدیگـہدعاکنیم:)!
شهید مدافع حرم🕊🌹
#شهید_عباس_دانشگر
@kafoshohada
📗 ادامه کتابِ
《 راستي دردهایم کو ؟ 》
#قسمت_شصت
فاطمه کنار آمده با رفتنم اما میفهمم که رفتارش مثل همیشه نیست. هرروز که به رفتن نزدیک میشوم، نگرانی او هم بیشتر میشود. به دیدنش آمدهام. از فاطمه نخ و سوزن میخواهم! مینشینم که لباسم را رفو کنم و نونوار! مادر فاطمه میپرسد چرا این کار را میکنم! جواب میدهم زنعمو! بودجه و امکانات سوریه محدود است، من هم نمیخواهم توی این شرایط، لباس نو تحویل بگیرم.
اندازه یک لباس هم نمیخواهم باری باشم روی دوش دیگران. زنعمو لباسها و نخ و سوزن را گرفت. خودش شروع کرد به دوخت و دوز! برخی از درجهها و نشانهها را هم از روی لباس برداشت. به گمانم لازم بود! این درجهها آنجا به کار نمیآید؛ مثل همینجا که به کارم نمیآیند!...
۶۰
#ادامه_دارد
#یادشهداباصلوات
#شهید_عباس_دانشگر
📔#راستی_دردهایم_کو
@kafoshohada
✔️شهدا همیشه آنلاین هستند
ڪافیه دلت رو بروزرسانے ڪنے😊
اون موقع مےبینے ڪه در تڪ تڪ⤵️
لحظات در ڪنارت بودند...««
هستند...→↓•••
وخواهند بود...😇🍃›››
#رفیق_آسمونے_یادت_نره😉
#رفیقشهید
🌹#شهید_عباس_دانشگر
@kafoshohada
کـَــهْفُــــ الشُــهَـدا🇮🇷
داداشعباس💔 مگه شهید میمیره؟
بعدِ شهادت اومد تو خوابِ یه بنده خدایی، گفت: اگه میخواید بچههاتون مثلِ من بشن، بهشون تاکید کنید
"نمازِ اول وقت و زیارتعاشورا"
هر شبشون ترک نشه..
#شهید_عباس_دانشگر🤍
در طول یک ماه و نیمی که از
عقدشان گذشته بود
اغلب وقت هایی که به دیدار نامزدش میآمد برای او گل میخرید
اواسط فروردین ۱۳۹۵،
یک روز به او گفتم: «این گل ها
گران است! به فکر زندگیتان باشید
پولها را باید جای دیگری
خرج کنید این گل ها بعد
از چند روز خشک میشوند...»
جواب داد: «ارزشش را دارد
که یک لبخند
بر چهره همسرم ببینم...»♥
🎙مادر همسر شهیدعباسدانشگر
#شهید_عباس_دانشگر🌱
@kafoshohada
خدایا تو هوشیارمان کن, تو مرا بیدار کن،صدای العطش میشنوم صدای حرم می آید گوش عالم کر است.
خیام میسوزد اما دلمان آتش نمیگیرد؛مرضی بالاتر از این چرا درمانی برایش جستجو نمیکنیم،روحمان از بین رفته سرگرم بازیچه دنیاییم.
#شهید_عباس_دانشگر❤️🩹
@kafoshohada
19.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 اولین کلیپ درست شده بعد از شهادت عباس 😭❤️🩹
🔸️ تصاویری از مراسم تشییع پیکر شهید
#بازنشر #سالروز_شهادت
#تشییع
#شهید_عباس_دانشگر🌱
@kafoshohada
✅ مجموعه جدید خاطرات و محبتهای شهید عباس دانشگر
۱۲۶
💠 آقای خدادوست از استان تهران:
...
✍
اربعین ۱۴۰۲، جادۀ نجف تا کربلا چون فرشی از بهشت زیر پای زائران پهن بود. پس از زیارت عتباتعالیات، همراه خانواده، دلمان پرکشید برای زیارت حرم مطهر سید محمد بن الهادی علیهالسلام. مزار سید محمد، فرزند امام هادی علیهالسلام، در شهر بَلد و در مسیر سامرا به کاظمین قرار داشت. زیارتمان که تمام شد، با آرامشی که تنها پس از زیارت یک امامزاده میتوان در دل جُست، پا به حیاط حرم گذاشتم.
ناگهان نگاهم روی لباس جوانی ثابت ماند؛ عکسی از لبخند بیتکرار شهید عباس دانشگر بر سینهاش خودنمایی میکرد. همان برق نگاه و لبخند آشنایی که سالها پیش در دانشگاه امام حسین علیهالسلام دیده بودم... با خود گفتم: حتماً این جوان اهل سمنان است.
به سویش رفتم. پس از سلام و احوالپرسی پرسیدم:
- برادر، شما اهل سمنانید؟
لحظهای مکث کرد و گفت:
- نه من اهل بجنورد هستم.
کنجکاویام بیشتر شد. نگاهی دوباره به تصویر شهید انداختم و پرسیدم:
- این شهید را از قبل میشناختی؟
- نه…
- پس چطور عکسش روی لباس شماست؟
آهی کشید و آرام گفت:
- پدرم گرفتار مشکل سختی شده بود. به توصیه یکی از آشنایان، به ائمه اطهار علیهمالسلام توسل کردیم و شهید دانشگر را واسطه قرار دادیم. از همان روز به او دل بستیم. هنوز چند روزی نگذشته بود که مشکل پدرم کامل برطرف شد...
صدایش آرام بود، اما در لابهلای این نرمی صدا، شعلهای از عشق به شهید احساس میشد. ادامه داد:
- ازآنپس، همۀ خانواده عاشقش شدیم. امسال اربعین تصمیم گرفتم بخشی از مسیر پیادهروی را به نیت این شهید، قَدم بردارم، تا دوباره محبتهایش را ببینم.
لبخند زدم و گفتم:
- من همکار و همرزم شهید بودم.
انگار خشکش زده باشد؛ ناگهان مرا در آغوش کشید و بارها صورت و پیشانیام را بوسید.
- جدی میگویی؟ واقعاً با عباس دانشگر همرزم بودی؟
- بله درست شنیدی.
با شوقِ تمام گفت:
- تو رو به خدا از روحیاتش برایم بگو.
چنددقیقهای با او حرف زدم؛ از خندههای دلنشین عباس، از چشمانی که افق را پشت سر میگذاشت و انگار ملکوت را میدید، و از جاذبهای که بیاختیار دل را به یاد خدا میسپرد.
از مرور خاطراتش، بغض گلویم را فشرد و دیدگانم پر از اشک شد. گفتم:
- میدانی عباس که بود؟ جوانی که تنها دو ماه از عقد محرمیتش گذشته بود، اما از این دنیا دل کند... جوانی که هدفش زمینهسازی ظهور امامزمان عجلالله تعالی فرجه الشریف بود.
نگاهش به زمین افتاد. چشمانش پر از اشک شد و قطرهها آرام بر گونههایش لغزیدند. پیداست که دلش نمیخواست گفتوگوی ما تمام شود، اما خانوادهام منتظر بودند. دستی بر شانهاش گذاشتم و از او خداحافظی کردم؛ اما در دل مطمئن بودم این دیدار حکمتی داشته است. هم مرا پس از سالها به یاد آن روزهای شیرینِ همنشینی با عباس انداخت و هم عشق شهید را در دل جوان بجنوردی پررنگتر کرد.
انگار عباس، بیصدا و با همان لبخند آسمانی، در میان زائران اربعین قدم میزد؛ لابهلای همهمۀ نوحهها، بوی چای داغ موکبها و پرچمهای افراشته به نام سیدالشهدا علیهالسلام، تا دست دلدادگی را بار دیگر به آستان امام حسین علیهالسلام برساند.
عباس جان، زیارتت قبول؛ سلام مرا به علیاکبرِ امام حسین علیهالسلام برسان. خوشبهسعادتت که شهدِ شیرینِ در محضر اباعبدالله(ع) بودن را چشیدهای.
📗
نویسنده: مصطفی مطهرینژاد
#خاطرات_جدید
#شهید_عباس_دانشگر
#موسسه_شهیددانشگر
╭─┅•🍃🌺🍃•┅─╮
@shahiddaneshgar
╰─┅•🍃🌸🍃•┅─╯