eitaa logo
کـَــهْفُــــ ‌الشُــهَـدا🇮🇷
8.1هزار دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
2.5هزار ویدیو
241 فایل
بسم‌ࢪب‌الزهــــــــــږا❤️ بمون‌حالا‌کہ‌دعوت‌شدی‌ شاید‌‌شہدایہ‌رزقی‌برات‌کنارگذاشتن🌱:) براے‌حرفاے‌دلټ👇 https://daigo.ir/secret/2956196564 شرط‌کپی‌یہ‌صلوات‌برا‌ظهورمولاشادی‌روح‌شہدا تبادل👇 @all_hail تبلیغ‌قیمت‌پایین👇 @ya_zahra076
مشاهده در ایتا
دانلود
(این نامه را نه یکبار بلکه، چندین بار بخوانید تا شهید قاسم سلیمانی را بهتر بشناسید)🌷شهید سلیمانی به دخترش: 👈 هرگز نمی‌خواستم نظامی شوم... 🌷☘️🇮🇷☘️🌷 🌷شهید قاسم سلیمانی، در نامه‌ای به دخترش، از چگونگی انتخاب شغل خود می‌گوید:👇 «بسم الله الرحمن الرحیم» ☀️آیا این آخرین سفر من است یا تقدیرم چیز دیگری است. که هر چه باشد در رضایش راضی‌ام. در این سفر برای تو می نویسم تا در دلتنگی‌های بدون من، یادگاری برایت باشد. شاید هم حرف به درد بخوری در آن یافتی که به کارت آید.... هر بار که ســفر را آغاز می‌کنم، احساس می‌کنم دیگر نمی‌بینم تان. بارها در طول مســیر چهره‌های پر از محبت‌تان را یکی یکی جلوی چشمانم مجسم کرده‌ام و بارها قطرات اشکی به یادتان ریخته‌ام. دلتنگ‌تان شده‌ام، به خدا ســپردم تان. اگر چه کمتر فرصت ابراز محبت یافته‌ام و نتوانستم آن عشق درونی خودم را به شما برسانم. 🌷اما عزیزم! هرگز دیده‌ای کسی جلوی آیینه، خود را ببیند و به چشمان خود بگوید «دوستتان دارم»!، کمتر اتفاق می‌افتد؛ اما چشمانش برایش باارزشترین‌ند. شما چشمان منید. چه بر زبان بیاورم و چه نیاورم، برایم عزیزید. بیش از بیست سال است که شما را همیشه نگران کرده‌ام و خداوند تقدیر کرده، این جان پایان نپذیرد و شما همیشه خواب خوف ببینید... 🌷دخترم! هر چه در این عالم فکر کرده‌ و می‌کنم که بتوانم کار دیگری بکنم تا شما را کمتر نگران سازم، دیدم نمی‌توانم و این به دلیل علاقه‌ی من به نظامی‌گری نبوده و نیست. به دلیل شغل هم نبوده و نخواهد بود. به دلیل اجبار یا اصرار کسی نبوده و نیست؛ نه دخترم، من هرگز حاضر نیستم به خاطر شغل، مسئولیت، اصرار یا اجبار، حتی یک لحظه شما را نگران کنم؛ چه برسد به حذف (نادیده‌گرفتن) یا گریاندن شما. ☀️من دیدم هرکس در این عالم راهی برای خود انتخاب کرده است؛ یکی علم می‌آموزد و دیگری علم می‌آموزاند، یکی تجارت می‌کند، کسی دیگر زراعت می‌کند و میلیون‌ها راه یا بهتر است بگویم، به عدد هر انسان یک راه وجود دارد و هر کس راهی را برای خود برگزیده است. من دیدم بالاخره راهی را می‌بایست انتخاب کنم. با خود اندیشیدم و چند موضوع را مرور کردم و از خود پرسیدم: اولا طول این راه چقدر است؟ انتهای آن‌ کجاست؟ فرصت من چقدر است؟👈 و اساساً مقصد من چیست؟... دیدم من «موقتم و همه موقت هستند؛ چند روزی می مانند و می‌روند. بعضی‌ها چند سال، برخی‌ها ده‌سال، اما کمتر کسی به یک ‌صدسال می‌رسد.» ☀️همه می‌روند و همه موقتند.👌 🌷دیدم تجارت بکنم، عاقبت آن عبارت است از مقداری سکه برّاق شده و چند خانه و چند ماشین؛ اما آن‌ها هیچ تأثیری بر سرنوشت من در این مسیر ندارند. فکر کردم برای شــما زندگی کنم، دیدم برایم خیلی مهم‌ و ارزشمندید؛ به طوری که اگر به شما درد برسد، همه‌ی وجودم را درد فرا می‌گیرد. اگر بر شما مشکلی وارد شود، من خودم را در میان شــعله‌های آتش می‌بینم. 🤔اگر شما روزی ترکم کنید، بند بند وجودم فرو می‌ریزد. اما دیدم چگونه می توانم، حلّال این خوف و نگرانی‌هایم باشم. دیدم من باید به کسی متصل شوم که این مهم مرا علاج کند و او جز خدا نیست. این ارزش و گنجی که شما گل‌های وجودم هســتید، با ثروت و قدرت قابل حفظ کردن نیست. وگرنه باید ثروتمندان و قدرتمندان از مــردن خود جلوگیــری کنند و یا ثروت و قدرتشــان مانع مرض‌های صعب‌العلاجشان شود و از دربسترافتادگی جلوگیری نماید...👇