eitaa logo
کهفی ✨️
33 دنبال‌کننده
860 عکس
221 ویدیو
27 فایل
کهفی (خوانده شود کَهفا) به معنای پناهگاه و امیده💫🪴 ۲۸مرداد ۱۴۰۲ ناشناس💛: https://abzarek.ir/service-p/msg/2668051 هشتگ‌ها: #لیست_پاییز #لیست_هفته_کتاب #زمستان_زیبا #شعر #Bookworm_life
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از محمدحسن روحانی
🔶 ماه رجب، ماه من است. بنده هم بنده من است. رحمت هم رحمت من است. هر که در این ماه من را بخواند، جوابش را می‌دهم. هر که در این ماه از من درخواستی کند به آن عطا می‌کنم. هر که از من طلب هدایت کند، هدایتش می‌کنم. 🔷 الشَّهْرُ شَهْرِی وَ الْعَبْدُ عَبْدِی وَ الرَّحْمَةُ رَحْمَتِی فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ وَ مَنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ وَ مَنِ اسْتَهْدَانِی هَدَیْتُ 📝 حدیث قدسی ( از زبان خدا ❤️) 📖 إقبال الأعمال، ج ۲، ص ۶۲۸ 👳🏻‍♂️❤️🧕🏻 @mh_rohani
دخترچه‌های اعتکاف(دبستانی‌ها) داشتن خیلی خوشگل و نمکی چام چام بازی میکردن منم از دور فیلم گرفتم ازشون از صدا و سایه‌ی سیاهشون که حرکت دست‌هاشون بیفته بعد که تموم شد یکیشون گفت بچه‌ها بیاید یک چیزی بهتون بگم و در گوشی به بقیه‌ یک چیزی گفت از اینکه داشت به من نگاه میکرد حدس زدم دیده باشتم چند دقیقه بعد یکیشون اومد پیشم و خیلیییی مودب و خانم گفت میشه لطفا اگر خودتون یا دوستاتون از ما عکس گرفتید بگید پاک کنن؟ ما روسری سرمون نبود. خدایاااا ✨✨✨✨
روز آخره... اعتکاف ظاهرش سه روزه در باطن چشم بر هم زدنه، خستم اما نمیخوام بخوابم، میخوام هنوز به صدای مهدیه‌سادات و زهرا گوش بدم که بین صدای خر خر بچه‌های دیگه همچنان پچ پچ میکنن و میخندن، میخوام همچنان از پشت مرزها بغلشون کنم، بشینیم دور هم و حرف بزنیم، دلم براشون تنگ میشه💛💛💛 ماه ماه توعه، بنده بنده‌ی توعه، رحمت رحمت توعه، خدایا این اعتکاف رو برامون خیر قرار بده و عاقبت به خیرمون کن💛
حوصلشون سر رفته خوابشون نمیبره دارن دعوای سایه بازی میکنن🌝😂
خب دیگه به این نقطه رسیدن😂 _تا حالا کالاف بازی کردی؟ _کالاف؟
فکر کنم دیگه واقعا فقط من و مهدیه‌سادات بیداریم
1145904896_973074746.mp3
زمان: حجم: 4.5M
بچه‌ها ما چرا توی چنین موقعیتی قرار گرفتیم؟ چرا آتیش گرفتیم از رفتنش؟ چرا خدا چنین امتحان سختی کرد ما رو؟ گوش کنید... انگار پیامش دقیقا مال امروزه...
هدایت شده از فرزانگی
داشتم خارج میشدم که یکی از پرسنل جلوم رو گرفت و در مورد یک جواب آزمایش که کمی غیر معمول بود پرسید:"همینو رد کنم؟" پرسیدم مریض حالت صعف و بی حالی نداشت؟ گفت:"چرا اتفافا اصلا نا نداشت بشینه نمونه بگیرم، خوابیده گرفتم" توی دلم لپ خودم راکشیدم که آفرین! دیدی چه سرضرب جواب درست را فهمیدی! بعد درمورد مکانیسم آن بالاها بودم و داشتم درمورد مکانیسم فیزیولوژیک این پدیده کنفرانس میدادم که یکی دیگر از پرسنل ازراه رسید و پرسید درمورد اون بچه صحبت مبکنین؟ سریع گفتم نه پرسنل آزمایشگاه هم همزمان سریع گفت بله! ابری که سوارش بودم دود شد و همانطور که به زمین کوبیده میشدم پرسیدم_مریض چند سالشه؟ گفتند12سال! آرام پرسیدم:پیرمرد نبود؟ گفتند:نه بدون اینکه از تک و تا بیفتم گفتم خوب ورق برگشت.. جواب رد نکنید و آزمایش را دوباره تکرار کنید.هر چه گفتم در سن بالا رخ می‌دهد نه اطفال. از بیمارستان پیاده راه افتادم سمت خانه. یاد جمله ای ازکتابی افتادم. "عقل مانند چشم کار می‌کند و علم مانند نور، عقل تا جایی را می‌تواند ببیند که با نورعلم روشن شده باشد" رو به آسمان کردم و خودم را روی پای خداوند انداختم. @Dr_Farzane_Ghoreishi
و بالاخره اتمام امتحانات رو بعد از دو بار تغییر و تمدید تاریخ امتحانات اعلام میکنم🙂😄
امروز آقای راننده زنگ زد که اشکالی نداره من دو دقیقه دیرتر بیام؟ مسافر دارم _فقط هر چه سریع‌تر لطفا من امتحان دارم و من رفتم دم در و ۲ دقیقه شد حدوده ۲۰ دقیقه! هی الان میرسه میرسه نزدیکه الان میرسه... مونده بود توی ترافیک و من در حالی سوار شدم که فقط ۸ دقیقه به شروع امتحانم مونده بود 😶 اونم سر امتحانی که کلا زمانش کم بود، ۲۸ سوال ۴۰ دقیقه، آخرش با حدود ۲۰ دقیقه تاخیر رسیدم! آقاعه دیگه فقط گاز میداد، چراغ قرمز رد میکرد، بوق میزد و من نمیدونستم نگران امتحانی باشم که ممکنه اصلا بهش نرسم و کل ترمم به باد بره، یا جون خودم و خودش که به خاطر عجله‌ی من ممکنه به لقاء الله بپیونده🌝😂 نفهمیدم چطور دادم، حتی نرسیدم چک کنم یا آخری‌ها رو درست بخونم فقط پر کردم و اومدم، گفتم شاید مراقب راه بیاد زمان بده یا استاد بیاد پا درمیونی یا راهنمایی کنه اما هیچ 😄🙂 بنده‌ی خدا راننده هی عذرخواهی میکرد منم شده بودم گچ، خدا رحم کرد