eitaa logo
✳️حافظان امنیت ✳️
1.6هزار دنبال‌کننده
79.5هزار عکس
15.3هزار ویدیو
201 فایل
مطالب شهدا و اخبار روز #خادم_امام_رضا #خادم_شهدا #راوی_برتر_جنگ #بختیاری جامونده از غافله #ایثار و #شهادت #جانباز_شیمیایی #فارغ_تحصیل_دانشگاه_شهدا #جزیره_مجنون #فعال #فرهنگی #اجتماعی #سیاسی https://eitaa.com/kakamartyr3
مشاهده در ایتا
دانلود
متن روایت احمدرضا بیضایی از شهید آقا محمودرضا بیضائی ️محمودرضا بیضائی آدم بسیار آرمانگرایی بود و از اول تا آخر در راه رسیدن به اهدافش کوتاه نیامد.قبل ازاینکه ازتبریز برود و به نیروی قدس سپاه در تهران ملحق شود و خدمتش را شروع کند تلاش میکردیم و خانواده تلاش میکردند محمودرضا در تبریز ازدواج کند..تا پنج مورد انتخاب شد و تا مرحله خواستگاری پیش رفت ولی در جلسه خواستگاری وقتی صحبت از محل کارشد تبریز یا تهران"چون تبریزی ها دختر به غیرتبریزی نمی دهند"وقتی حرف از انتقال محل خدمت از تهران به تبریز می شد محمودرضا همانجا منتفی می کرد قضیه را و بلند می شد...مورد آخر را نیز من منتفی کردم و با محمودرضا بحث کردم که بالاخره تبریز می آیی یا نه؟ گفت:من تبریز بیا نیستم من تهران را ازدست بدهم یعنی نهضت جهانی اسلام را ازدست دادم..تبریز بیایم باید بروم پشت میز و قسمت پشتیبانی فعالیت کنم..من میمیرم پشت میز بروم‌.تا نزدیک شهادتش هم این تفکر در او وجود داشت # م علیها
آشنای آسمان ها!! به روایت/ دوست و همرزم فرماندهان عراقی (حیدریون) همه از حسین خط میگرفتن و همه منتظر دستور حسین بودند. انگار حرفهای حسین برای فرماندهان گروه های مجاهد عراقی وحی منزل بود! نیروهای حیدریون برای فرماندهان خودشون خیلی احترام قائل بودند تا جایی که پشت در اتاق هر فرمانده یک نفر نیروی مسلح نگهبانی می داد (این پست ها غیر از پست های دفاع از مقر بود؛ در واقع بیشتر بیانگر شوکت و عظمت فرماندهان نزد عراقی های مجاهد بود) اما حسین هرموقع خط عوض می شد، خودش حتی برای نیروهای دسته چندم سنگر درست می کرد. چیزی که در بین اونها مرسوم نبود! حسین همه رسم ها رو بر هم زده بود! نمی دانم شاید هم حسین نبود باکری شهردار بود و کمک به پیرزن. اما عجیب است گم نامی حسین. آن لحظه یاد آوینی افتادم که می گفت: " اینان به راه های آسمان آشنا تر از راه های زمین اند. "
بعد از دانشکده هنگام تقسیم نیرو، مرتضی را به قسمت اداری ،مأمور کرده بودند.مرتضی خیلی ناراحت بود.دوست داشت کارهای سخت تر و عملیاتی انجام دهد.به آشنایان سپرده بود برایش سفارش کنند که در جای سخت و عملیاتی بکارگیری شود! اسم یک منطقه ای رو می‌آورد و دنبال این بود که به آنجا مأمور شود.من به شوخی گفتم :«حتما میخوای بری اونجا برعکس از یک طنابی آویزان بشی،یا از جایی بری بالا و یا یک بلایی سر خودت بیاری » با خنده جواب داد :«پس چی؟!بشینم پشت میز؟» آخر هم با اصرار و پارتی بازی کارش را درست کرد و رفت برای کارهای عملیاتی! علیه_السلام
پست جنگل اواخر دوران کاردانی، در یک برهه ی زمانی تمام سربازها را مرخص و ما دانشجوها را موظف کردند به جای آن ها پست بدهیم. برای ما سخت بود. ما دیگر افسر شده بودیم و این کار را در شان خود نمی دانستیم. در همان شرایط که همه بچه ها به فکر فرار از این وظیفه بودند، مرتضی سخت ترین پست ها را برمی داشت! دور از پادگان، منطقه پردرختی وجود داشت که بین درختان برجکی نصب بود و بچه ها به آن شست جنگل می گفتند. بچه ها از این پست فراری بودند. برعکس، مرتضی این پست را 48 ساعته بر می داشت!
( عشق به سپاه ) زمانی که حسین میخواست وارد سپاه بشه , ما مخالفت بودیم. دایی ها و عموهایش هم که سپاهی هستند , مخالف بودند. میگفتیم حسین تحصیلات دانشگاهیت رو تمام کن و با تحصیلات بالا برو سپاه.این برات بهتره .زمانیکه میخواست وارد سپاه بشه , در کنکور سراسری رشته تکنسین اتاق عمل قبول شده بود.یه روز به من گفت: بابا من اگر دکتر هم بشم , میخواهم برم سپاه.پس قبول کنید الان برم سپاه و تو اونجا ادامه تحصیل بدم. من در انتخاب شغل و تحصیل, بچه هام رو مختار گذاشته بودم و گفته بودم خودتان انتخاب کنید و من هم حمایتتان میکنم. راجع به حسین هم همین کار رو انجام دادم. بهش گفتم اگه الان وارد سپاه بشی یک نیروی جزئی خواهی بود ولی اگر با مدرک دکتری وارد بشی فرد تاثیر گذاری میشی. حسین گفت: بگذار وارد سپاه بشم , قول میدم اونجا تا دکتری ادامه تحصیل بدم. گفتم : چرا? گفت: "هیچ اعتباری نیست که من وارد دانشگاه بشم و با این عقیده از دانشگاه خارج بشم. " و ما قبول کردیم طبق خواسته ی خودش عمل کند. به نقل از (پدر بزرگوار شهید)
شهید بیضائی و مراقبه و محاسبه نفس از دفترچه دست نوشته های محمودرضا در سوریه چرا نباید اون توان و انرژی سابق رو داشته باشم؟ نمی دونم تو این چند ما چی به سرم اومده که اون ذکاوت و خلاقیت و خوش فکری سابق رو ندارم؟ انگیزه م زیاده، ولی برای فرماندهی محور، اون اعتماد به نفس لازم در برخورد با مسئولین گروه های(...) رو باید داشته باشم. باید با فکر عمل کرد و رفتار کرد. باید دوباره رو حافظه و تدبیر و فکر و ذکاوت و خلاقیت خودم کار کنم. شاید یکی از دلایل عدم پیشرفت تو این زمینه ها ، دوری از قرآن باشه. یکی اش هم قطعا معصیتِ. باید لیاقت و توان خودم رو، نه به هیچ کس ، بلکه به خودم ثابت بکنم. 📚کتاب تو شهید نمی شوی /صفحه ۱۱۹ م
در درگیری شکست محاصره سامرا شهید حسین پور آنقدر حماسه و رشادت از خود نشان داد که نیروهای عراقی به او لقب «اسدالسامراء» دادند یعنی شیر سامراء! و به این نام معروف بود! در عملیات سامرا فرماندهی نیروها را بر عهده داشت و به حق باید او را از اصلی ترین عوامل عقب زدن تکفیری ها از اطراف حرم امامین عسگریین علیهاالسلام دانست. خودش تعریف می کرد:«وقتی به سامراء حمله کردند ما یک خط پدافندی دور شهر ایجاد کردیم.آن روز ها حرم خالی شده بود.شبها محل استراحت ما داخل حرم بود.ضریح مبارک درش باز بود.من نمازم را کنار قبور مطهر امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام می خواندم و همانجا استراحت می کردم!» هر چه نیروها و مجاهدین عراقی بیشتر با مرتضی کار می کردند بیشتر شیفته مرام او می شدند . عراقی ها به بزرگان و قهرمانان افسانه ای خود ، مثل شهدایشان ، لقب «بطل» می‌دهند؛ یعنی پهلوان.اما این مجاهدین مرتضی را «بطل الابطال» یعنی پهلوان پهلوانان لقب داده بودند!
آه از دل خواهر غم دیده ... خواهر بزرگوار شهید محمودرضا بیضائی : دی ماه خیلی غم انگیزه ... هفتم دی ماه سال ۱۳۹۲ یعنی ۲۲ روز قبل از شهادت محمودرضا برای مراسم فوت عمه مان آمده بود تبریز و همان دیدار شد آخرین دیدارش با خانواده و فامیل. خیلی خوشحال بود ! لباس رنگ روشن پوشیده بود ، بلوز سفید با شلوار کتان کِرم رنگ شش جیب، چقدر صورتش نورانی بود ... گفتم : محمود ، چه خوب کاری کردی اومدی بابا این روزها بخاطر فوت عمه خیلی غمگینِ یهو نگاهشو از زمین برداشت به چشمای من خیره شد ... همینطور خیره با لبخند ... هرگز لب باز نکرد که بگه آخرِ همین ماه خودش آسمونی میشه ... با روضه های کرببلا قد کشیده ایم این افتخار را همه مدیون زینبیم م