#فرازی_از_وصیت_نامہ
💠فرازهایی ازعجیب ترین وصیت نامه از شهید۲۲ساله که باگذشت۳۶ سال هنوز قدیمی نشده!!!
●دراینجاروی سخنم باابر قدرت هاست که توسط عراق به کشور ما تجاوزگردید، میخواستیدمارادرکشورمان زمین گیر کنید کورخواندید،اکنون کجایی که ببینی ملت ما بااین حمله عراق منسجم تر شده اند،یکپارچه تر برعلیه شمامی جنگند.
ازموقعی که شما به کشور ماحمله کردید مایک ارتش ازهم پاشیده داشتیم ،اکنون یک ارتش منسجم وآبدیده داریم،اگردرشروع حمله شماسپاه پاسداران ،هنوزقدرتی نداشت الان یاری خداوند دوازده الی پانزده لشکرازسپاه وبسیج داریم کجاهستندکه ببینند ارتش بیست میلیونی تشکیل شده وتمام جوان های ماباجنگ وجنگیدن آبدیده ترشده اند.
●ای آمریکا از همین جا به توهشدار میدهم هرحیله ای بکاربری به ضررخودت تمام میشود وخواهی دیددرهمین نزدیکی ها باملت های مسلمان متحدمیشویم ورژیم های دست نشانده ات راسرنگون میکنیم واول به سراغ این فرزند نامشروعت که اسراییل است خواهیم آمد خواهی دید که باقدرت الهی کارش را تمام کرده و به سراغت خواهیم آمد...
●سفارشم به رزمندگان و فرماندهان درجبهه این است که برادران مابایدبه هرنحوکه شده است حقمان راازرژیم عراق بگیریم مابایدخسارت های مادی و معنوی راازعراق بگیریم ماباید متجاوز راتنبیه کنیم تادیگرخیال تجاوز نکنند و بالاخره به هرنحوکه شده بایدراه قدس رااز طریق عراق بگشاییم وانقلابمان راصادرکنیم واسلام واقعی رابه کشورهای مسلمان وسپس جهان رسانیم.
والسلام
#شهیدذبیح_الله_عاصی_زاده
#سالروز_ولادت 🌷
🕊🕊
#خاطرات_شهید
«شوهر من نرود چه کسی برای دفاع برود؟»
🔹از اوضاع سوریه باخبر بودم اما نمی دانستم می خواهد برود. عادت نداشت وقتی می خواهد جایی برود به من زود بگوید، معمولا می گذاشت نزدیک رفتن، خبر می داد.
🔸خیلی ناراحت بودم از رفتنش اما با خودم می گفتم: «شوهر من نرود چه کسی برای دفاع برود.!!» وقتی اینها را به خودش هم گفتم، خیلی خوشحال شد.
🔹دفعه اول تا زمانی که به تهران برگشت نمی دانستم زخمی شد. بعد از آمدنش خبر دادند به بیمارستان رفته و حالش خوب شد.
🔸علی واقعا خیلی شجاع بود و تازه بعد از شهادتش دارم او را می شناسم. دفعه دوم که می خواست برود مخالفت کردم، اما بعد دلم را گذاشتم پیش حضرت زینب(س) و گفتم برو.
🔹گفت: «خیلی خوشحالم از اینکه تو به من روحیه می دهی و می گویی برو.»
همسر بعضی ها خبر نداشتند اما من می دانستم.
#شهید_علی_عابدینی
#سالروز_ولادت 🌷
🕊🕊
#خاطرات_شهید
●پیش از سال 93 که مجید به کربلا سفر کرد پسر خیلی شری بود. همیشه چاقو در جیبش بود. خالکوبی داشت. خیلی قلدر بود و همه کوچکترها باید به حرفش گوش می دادند. اما بعد از سفر کربلا تغییر کرد. شاید اهل نماز نبود اما شهادت روزی اش شد چون به بچه یتیم رسیدگی می کرد و دست فقرا را می گرفت و به پدر و مادر خیلی احترام می گذاشت.
.
●زمانی آمد و اصرار کرد می خواهد برود آلمان و کار کند. تصور می کرد اگر بگوید سوریه ما اجازه نمی دهیم و اگر بگوید آلمان ما مشکلی نداریم. من خیلی مخالفت کردم و گفتم نباید آلمان برود. مدتی بود شب ها خیلی دیر می آمد. شرایطش به گونه ای بود که حتی تصور می کردیم با دختری دوست شده و دیر می آید یا با رفقایش جایی می رود. اما بعدها فهمیدیم که برای آموزشی اعزام به سوریه می رفته است
.
● قبل از شروع عملیات، نیروها را جمع کردم و گفتم که چگونه عمل کنند. پس از اتمام سخنانم، متوجه شدم مجید با یکی دیگر از دوستان در حال کندن یک کانال است. بلند گفتم مجید چند بار گفتم خاکبازی نکن. لباس آستین کوتاه پوشیده بود. گفتم «چرا خالکوبیات مشخصه. چند بار گفتم بپوشون». پاسخ داد «این خالکوبی یا فردا پاک می شود، یا خاک می شود». این آخرین شوخی مجید بود.
.
فردای همان روز مجید به وسیله موشک کورنت به شهادت رسید وتمام خالکوبی هایش پاک شد...
#شهید_مجید_قربانخانی
#سالروز_ولادت🌷
🕊🕊
یادشان بخیر ؛
آنها که داوطلبانه با خونشان
انقلاب را واکسینه کردند ...
#نوجوانان
#مردان_بی_ادعا
#دفاع_مقدس
#شهید_محمد_ایزدی 🌷
#سالروز_ولادت
🕊🕊
#خاطرات_شهید
●مادر شهید محمد ایزدی می گوید محمد خیلی عاشق خدا بود ،یادمه که محمد وقتی بچه بود خیلی از تاریکی می ترسید شبها وقتی میخواست بیرون بره میبایست حتما باباش یا خودم همراش بریم .با اینکه سنش کم بود از همون بچگی همراه خودم بلند میشد روزه میگرفت و نماز میخوند و وقتی هم که مدرسه می رفت با دوستانش هم خیلی خوب و مهربان بود حتی زمانیکه به مدرسه راهنمایی می رفت دوستانش هم تشویق می کرد که به جبهه بروند ،
●وقتی از مدرسه می آمد درس و مشقش که تمام میشد می رفت رادیو را می آورد و سخنان امام را گوش می داد و از جبهه و حال و روز رزمنده ها خبر می گرفت من بهش می گفتم محمد مادر تو که بچه ای چکارت به جبهه ،می گفت مادر اگر من به جبهه نروم،دیگران و امثال من هم به جبهه نروند دیگر چه کسی از ناموس ما دفاع کند،دارن به دختران و مادران ما تجاوز می کنند،شما باید مادران دیگری که از رفتن پسرشون به جبهه ممانعت می کنندنصیحت کنید و به مادران شهدا دلداری بدی تا اسلام زنده بماندو من از حرف های پسرم شرمنده میشدم.
●طبق روال هر روز از مدرسه که می آمد درس و تکالیفش را انجام می داد و به بسیج محله می رفت وبعد از آنجا هم به فوتبال میرفت،یک روز که از مدرسه آمد مثل هر روز تکالیفش انجام داد و رفت ولی تا دیر وقت نیومد کم کم نگران شدم و از هر کس پرسیدم گفتن ما نمیدونیم کجاست پس رفتم پیش دوستش و قسمش دادم گفتم راستش بگو محمد کجاست گفت عصری رفته کرمان برای حضور در جبهه ،من خیلی ناراحت شدم و سریع اومدم خونه با برادر بزرگترش صبح زود رفتیم کرمان که وقتی رسیدم محل قرارگاهشون دیدم که به صف وایسادن و دارن سوار اتوبوس میشن که برن جبهه اومد جلو بوسیدمش گفتم چرا به من نگفتی،چرا بی خدا حافظی رفتی ،گفت مادر من ترسیدم جلومو بگیری به همین خاطر چیزی نگفتم
✍راوی :مادر بزرگوار شهید
#شهید_محمد_ایزدی🌷
#سالروز_ولادت
●ولادت: ۱۳۵۰/۶/۱
●شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۳۰
🕊🕊
#خاطرات_شهید
یک روز دیدم علی با محمدرضا دعوا می کند. محمدرضا، علی را تهدید کرد و گفت: اگر کوتاه نیایی به بابا می گویم در مدرسه چکار می کنی.
من با شنیدن این حرف کمی ترسیدم، اما آن موقع به روی خود نیاوردم. آنها کلاس دوم و سوم ابتدایی بودند و با اوضاعی که آن روزها داشت، حسابی هوایشان را داشتم.
مدتی بعد محمد را کنار کشیدم و گفتم بابا، علیرضا در مدرسه چکار می کند؟ محمد گفت: بابا نمی دانی با پول توجیبی که بهش می دهی چه می کند؟ من ترسم بیشتر شد و حسابی مضطرب شدم، خوب بابا بگو با آن پول چه می کند؟ جواب داد: دفتر و مداد می خرد و می دهد به بچه هایی که خانواده شان فقیر هستند.
✍به روایت پدربزرگوارشهید
#شهید_علیرضا_موحددانش🌷
#سالروز_ولادت
ولادت : ۱۳۳۷/۶/۲۷ تهران
شهادت : ۱۳۶۲/۵/۱۳ حاجعمران ، عملیات والفجر۲
💠 #حاج_احمد_متوسلیان، براساس شناسنامه ۱۵ فروردین ۱۳۳۲، در محله "امامزاده اسماعیل" تهران به دنیا آمده است.
🔸فریده متوسلیان (خواهر حاج احمد):
«تاریخ اصلی تولد حاج احمد آقا، اول بهمن ۱۳۳۱ است که متأسفانه پدر مرحومم این تاریخ را در شناسنامه برادرم اشتباه قید کردهاند. ولی دایی مرحومم اصل تاریخ را در پشت یک قرآن نفیسی که داشتیم به این گونه رقم زدهاند که "تاریخ تولد نور چشمی میرزا احمد متوسلیان در اول بهمن ۱۳۳۱" یزدیها فرزندان پسر خود را که مادرانشان سید و پدرانشان عام هستند، میرزا مینامند.»
✍ پینوشت: به دلیل تاخیر در اخذ شناسنامه تاریخ تولد اصلی حاج احمد ۱۳۳۱/۱۱/۱ میباشد.
#احمد_متوسلیان
#حاج_احمد_متوسلیان
#اول_بهمن_1331
#سالروز_ولادت
#باز_نشر
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸
﷽سبک بالان عاشق﷽
#شجاعت
•
🍃در یکی از عملیات ها در شهر #حلب در حالی که #دشمن تکفیری با موشک های بسیار پیشرفته #کورنت و #تاو نسل ۲ " اهدایی #اسرائیلی ها و #آمریکایی ها به جبهه النصره و ارتش آزاد" ادوات زرهی رو به آتش میکشید و به همین علت هم هیچ تانک و نفربری جرات مانور قدرت در آن عملیات رو نداشت
•
🍃به آقا مهدی اطلاع می دهند که عده ای از رزمندگان فاطمیون #زخمی شده اند و به دلیل آتش سنگین دشمن و از جمله استفاده از موشک های هدایت شونده تاو ، امکان جابجایی #مجروحین وجود نداره
•
🍃این فرمانده شجاع بدون تردید و مصلحت اندیشی های دنیوی سراغ یک نفربر میره و با علم به اینکه ممکنه مورد اصابت #موشک قرار بگیره و زنده زنده در #آتش بسوزه ابراهیم وار، وارد آتش میدان دشمن میشه و تک و تنها به سراغ مجروحین میره و همه اونها رو یکی یکی سوار نفربر میکنه و به سلامت بیرون میاد
•
🍃پ.ن: امام صادق علیه السلام میفرمایند: سه کس اند که شناخته نشوند جز در سه جا: ۱-#بردبار شناخته نشود جز به هنگام خشم ۲- #شجاع شناخته نشود جز به وقت نبرد ۳- #برادر و دوست شناخته نشود جزبه وقت نیاز
#سالروز_ولادت: ۱۳۶۸/۱/۱۴
#سالروز_شهادت: ۱۳۹۳/۱۲/۹
#سالروزشهادت🕊🕊
✨ 🇮🇷
#خاطرات_شهید
●هميشه يك دلواپسي داشتند كه از دوستان شهيدشان جاماندهاند. در مدت حضور ايشان در جنگ من و مادر شهيد در ستاد پشتيباني جنگ فعاليت داشتيم. مادر ايشان خيلي فعال بودند، از پختن نان بگيريد تا بافتن پليور براي رزمندگان اسلام هر آنچه در توان داشتيم انجام ميداديم. سردار مدت 84 ماه در جنگ و جبهه حضور داشتند. در اين مدت 9 بار مجروح شدند و 25 درصد جانبازي داشتند.
●همسرم همرزم سردار جاويدالاثر حاج احمد متوسليان بودند.
همسر سردار اسکندری در یکی از گفتوگوهای خود با رسانهها درباره نخستین مواجهه خود با چگونگی شهادت ایشان اشاره کرد: «به هر ترتیبی که بود برای اولین بار عکسهای پیکر و سربریده شده همسرم شهید اسکندری را دیدم. در این لحظه بود که صحنه کربلا پیش رویم زنده شد، فرمایش حضرت زینب (س) را به یاد آوردم که فرمودند؛ در صحنه کربلا چیزی جز زیبایی ندیدم؛ لذا با تأسی به حضرت زینب (س) میگویم زمانی که سربریده همسرم را دیدم تمام آرزوی همسرم را دیدم که به اجابت رسیده است.»
راوی: همسرشهید
#سردار_بی_سر
#شهید_حاج_عبدالله_اسکندری
#سالروز_ولادت
● شهادت: ۹۳/۳/۳ حلب،سوریه
●ولادت : ۱۳۳۷/۱/۱۵ شیراز
✨ 🇮🇷
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸
﷽سبک بالان عاشق﷽
#وصیتنامه_شهدا🤍
شهادت لباس تک سایزی است که ما باید با اعمال و رفتار و اخلاص، خود را اندازه آن کنیم.
🍃 ای برادران و خواهران دینی به شما سفارشی می کنم به پیروی از ولایت فقیه و گوش دادن و عمل بی قید و شرط به فرمایشات ایشان و احترام به پدر و مادر که خیلی به گردن ما حق دارند، خواندن زیارت عاشورا، من خود هر صبح و شام زیارت عاشورا را می خواندم، نتیجه آن را در زندگی دیدم و از خدا بخواهید که به همه ما اشک چشم و دل مناجات عنایت کند، مخصوصا در مجالس روضه امام حسین(علیه السلام).
#شهید_علی_شاه_سنایی
#سالروز_ولادت
✨
🌹شهید سید احمد پلارک
تولد:۷ اردیبهشت ۱۳۴۴ تهران
شهادت: ۲۲ فروردین ۶۶ شلمچه
مزار:بهشت زهرا قطعه۲۶، ردیف۳۲، شماره ۲۲
♦️♦️♦️
🔹به او میگویند:شهید عطری ))
🔸خیلیها سر مزار شهید پلارک نذر و نیاز میکنند و از خدای او حاجت و شفاعت میخواهند
🔹از سنگ قبرش همیشه عطر گلاب و گل های معطر ترشح میکند،و مزارش همیشه نمناک است
طوری که هربار مزار شهید را خشک کنی چنددقیقه بعد از طرف دیگر مزارش شروع به مرطوب شدن با گلاب میکند
🔸شبهای بسیاری سر بر سجده عبادت با خدای خود نجوا می کرد و اشک می ریخت
♦️♦️♦️
❇️مادرش نقل کرده که پسرش در مدت عمرش ۳کار را هرگز ترک نکرد:
▫️ نماز شب
▪️ غسل روز جمعه
▫️ زیارت عاشورای هر صبح
🔹23ساله بود که شهید شد
او میگوید از سن 13سالگی نماز شبش قطع نشد
«نماز اول وقت چیزی بود که برایش از نان شب مهمتر بود»
🔸گاهی بعضی کارهایش همه را متعجب می کرد
«مثلا بین هر ۲رکعت نماز شبش کمی می خوابید و دوباره بیدار می شد.وقتی علت این کارش را پرسیدند گفت: آدم باید نفسش را سختی بدهد تا پاک شود»
🔹احمد همیشه در همه عملیاتها، یک شال مشکی به سر و گردنش میبست جالب اینکه با وجود سادات بودنش،شال سبز نمی انداخت
🔸فرمانده آرپیجی زن های گردان عمار لشکر۲۷بود و این گردان یک هیئت داشت که نامش هییت متوسلین بحضرت زهرا(س)بود؛
🔹هرروز بعد از نماز جماعت صبح، زیارت عاشورا خوانده میشدشهید پلارک یکی از مشتریان پر و پا قرص این مراسم بود،اما حال او با حال بقیه خیلی فرق داشت
«هیچوقت از یادم نمی رود، به محض اینکه نام حضرت فاطمه زهرا( س) می آمد خیلی شدید گریه می کرد؛ او ارادت خاصی به حضرت زهرا (س) داشت
#سالروز_ولادت
#لشکر_۲۷_محمد_رسول_اللهﷺ
#شهدای_لشکر_۲۷_محمد_رسول_اللهﷺ
🌷شهیدداوود اعتمادپور
دهم خرداد ۱۳۴۶ ، در روستاي منجيل آباد از توابع شهرستان رباط كريم به دنيا آمد. پدرش كارگر مهمات سازي بود.
تا اول متوسطه در رشته انساني درس خواند. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. ۸ بهمن ۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار وی در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
او در وصیتنامهاش آورده است:
✍ «امّا برادرانم !!!
ما كه رفتيم، شما كه ماندهايد بار مسؤليّتتان سنگين شده است،
برادران!! از شما خواهش دارم كه جبهه ها را پُركنيد و بهانه نياوريد كه من زن و بچّه و زندگي داریم، مگر امام حسين (ع) هم اینطور نبود؟»
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
#پيام_شهيد :
به اعمال خودتان رسيدگي كنيد، قبل از اينكه به حسابتان و اعمالتان رسيدگي كنند و در زندگي خود، از انسان هاي شايسته راهنمايي بگيريد و توشه اي براي آخرت خود جمع آوري كنيد.
#سالروز_ولادت
#آشنایی_با_شهدا