#شهید_حسین_تابسته ، از شهدایی است که بعنوان آموزش و عمل کننده توپ های مختلف موجود در منطقه، همچنیین تعمیر کار اعزام شده بود.
سال های جوانی اش را درخدمت دفاع مقدس بودند، ایشان داری دو فرزند دختر هستند.😊 علاقه مفرط شهید به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه چنیین شد که نحوه شهادتش اصابت تیر قصاص از پهلو و پاره شدن قلب و،....😔
،دختر بزرگ ایشان ، خیلی احساس بیقراری و دلخوری از پدر داشتند که چرا با این اوضاع رفتی و مادر و آبجی را تنها گذاشتی،😭 شکوه و بیقراری این دختر زبانزد دوستان شده بود تا اینکه ایشان خوابی را دیدند و برای خودشان حجتی شد و برای ما دلیلی برای تحکیم منطقی بودن راهمان،☝️ ایشان در خواب پدر را دیدند با لباس آراسته و معطر که میگوید ،دخترم چرا اینقدر بیقراری میکنی❓ دخترشان بهانه میگیرد و گلایه و شکوه❗️شهید به ایشان دلیل رفتن خود را دفاع از حرم بی بی بیان میکند و اینکه اجباری در این کار نبوده سپس به بیان کیفیت شهادت خود و حضور ابا عبدالله و حضرت زینب سلام الله علیها اشاره میکند،😭 و این که زمان اصابت پهلو درد کمی را حس کرده و تنها سوزشی در پهلو احساس میکند تا نوری جلوی چشمهایش ایجاد میشود باغ سبز و خرمی جلوی چشمانش پدیدار میشود
میگوید هر چه دیدم جز خوبی و سرسبزی نبود لذا پرواز کردم و از بالا خودم را میدیدم که همرزمانم تلاش برای زنده ماندنم میکردند‼️
شهید مدافع حرم حسین تابسته
ولادت: ۱۳۴۶/۰۳/۱۲ مهدی شهر
شهادت: ۱۳۹۳/۰۶/۲۱ ریف دمشق
مزار: گلزار شهدای شاهرود
#سالگرد_شهادت🌷🌷
حسین آقا پیش از ازدواج به شغل بَنایی مشغول بود. بعد از ازدواج به راه آهن رفت اما دوباره به کار بنایی برگشت. یک مدت گذشت تا این که سال ۱۳۷۲وارد سپاه و در پادگان «ده محرم» شاهرود مشغول به کار شد.
شهید تابَسته در اولین اعزام به سوریه شهید شد. محل شهادت ایشان در مکانی پشت حرم حضرت زینب (س) بوده است. آن طور همکاران شهید می گویند، ایشان پشت توپ بوده و ترکش به پهلویش اصابت می کند. پیکر مطهر شهید، شهید دوران سربازی را در جنگ تحمیلی گذراند و همیشه غبطه می خورد که چرا همراه با دوستانش به شهادت نرسیده است.
شهید تابَسته از دروغ متنفر بود. می گفت «حاضرم از حرف راست ناراحت شوم اما دروغ نشنوم.» به دخترهایمان سفارش می کرد در زندگی راستگو و درستکار باشید. شهید هنگامی که مسولیتی را می پذیرفت، آن را به سرانجام می رساند و هیچ گاه دست از تلاش برنمی داشت. به حلال و حرام نیز بسیار اهمیت می داد.
شب اعزام با دخترم تماس گرفتم به خانه مان بیاید و پدرش را ببیند. او آن شب مشغول کار خود بود به ما نگاه نمی کرد، انگار می خواست دل بکند و احساس و عاطفه اش مانع رفتنش نشود. فردا صبح که به تهران رسید، با من تماس گرفت و گفت به سوریه می رود. در سوریه هر روز با ما تماس می گرفت. دو سه روز قبل از شهادت، تماس گرفت و گفت «وصیت نامه ای نوشته ام که فلان جا گذاشته ام». خیلی ناراحت شدم. من که خانه نبودم از فرصت استفاده کرده و سریع دو خط وصیت نامه نوشته بود.
دخترانم هنگامی که با پدرشان صحبت می کردند، مدام می گفتند که بابا مراقب خودت باش و زیاد جلو نرو. شهید می گفت «ما برای اسلام به اینجا آمده ایم و باید راهمان را پیدا کنیم.» آخرین صحبتمان با شهید سه روز قبل از شهادت بود.
#شهید
#شهید_حسین_تابسته
#شهید_مدافع_حرم_حسین_تابسته